جملات زیبا از متن کتاب فرمانده در سایه | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرمانده در سایه

کتاب فرمانده در سایه

مروری بر زندگی و شهادت حاج عماد مغنیه

۴.۳(از ۳۵ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
عماد معتقد بود «محو کردن اسرائیل از صحنهٔ روزگار» یک حرف شعاری و دست‌نیافتنی نیست. او در کنار دلایل دینی، می‌گفت: «ما کلی دلیل علمی هم داریم که باعث می‌شود معتقد باشیم نابودی اسرائیل مسئله‌ای است مرتبط با کارهایی که خود ما می‌کنیم، کارهای مردم فلسطین در داخل فلسطین و کارهای کسانی که در اطراف فلسطین هستند و کارهای جهان عرب و جهان اسلام.»
mohaddese
۲۷
«دشمن اسرائیلی بزرگ‌ترین استاد ماست.»
محمدحسین
۱۱
اسرائیل هم فهمیده بود عقل و قلب عماد مغنیه تهدیدی حقیقی برای وجود اسرائیل به شمار می‌رود.
ویکتـوریـا
۸
اگر می‌خواستیم عکس بیندازیم سریع‌تر از همه دوربین را برمی‌داشت تا عکس بگیرد. کار عکاسی همیشه با او بود. همه جلوی دوربین بودند، اما خود او پشت دوربین بود.
آر-طاقچه
۸
به شهر قم مشرف می‌شد و به دیدار علمای آنجا می‌رفت، خصوصاً آیت‌الله محمد تقی بهجت».
آر-طاقچه
۷
ترور دبیرکل حزب الله، سید عباس موسوی، در جادهٔ جبشیت به تفاحتا ضربهٔ دردناکی به مقاومت بود اما این فرصت را فراهم آورد که موشک‌های کاتیوشایی که حزب‌الله از پیش آماده کرده بود، در پاسخ مقاومت به این ترور، علنی شوند. مدتی بعد و پس از چندین عملیات ویژه و بسیار کیفی رزمندگان مقاومت، اسرائیل مجبور شد از کفرا و یاطر هم عقب‌نشینی کند.
mohammad
۶
عماد معتقد بود «محو کردن اسرائیل از صحنهٔ روزگار» یک حرف شعاری و دست‌نیافتنی نیست.
ویکتـوریـا
۵
سنش کم بود ولی سر نترسی داشت، نه از جنگ می‌ترسید و نه از مرگ. همین، به رفقایش روحیه می‌داد و باعث می‌شد آنها هم شجاع شوند.
زهرا
۵
در همین سفرها بود که توانست زبان فارسی را بسیار خوب و با لهجهٔ تهرانی یاد بگیرد،
آر-طاقچه
۵
کسانی که حاج رضوان را می‌شناسند تعریف می‌کنند او در بعضی جلسات به جای تدریس، فقط یک فیلم مستند دربارهٔ فعالیت‌های اطلاعاتی نشان می‌داد.
محمدحسین
۴
عماد معتقد بود «محو کردن اسرائیل از صحنهٔ روزگار» یک حرف شعاری و دست‌نیافتنی نیست.
هـُـدا
۳
سلیمان فرنجیه از قول حاج رضوان نقل می‌کند که گفته بوده: «دشمن اسرائیلی بزرگ‌ترین استاد ماست.»
mohammad
۳
مقاومت (چنان صهیونیست‌ها را که توقع چنین پاسخی را نداشتند در تنگنا گذاشته بود که شروع کردند به جستجو برای راه خروج از این بحران.)
هـُـدا
۲
داستان کربلا، اثری عمیق در جانش گذاشت. کربلا تبدیل شد به رودخانه‌ای که عماد جرعه جرعه مفاهیم «انقلاب» و «ازخودگذشتگی در راه خدا» و «شهادت» را از آن برمی‌داشت و می‌نوشید. هویت فرهنگی اسلامی عماد، اینطور شکل گرفت.
زهرا
۲
هرچه در ظاهر مخفی‌تر می‌شد، بیشتر می‌شد او را در «میدان» دید.
محمدحسین
۲
«او می‌دانست چطور باید بیرون از چارچوب‌های بسته فکر کند.»
محمدحسین
۲
«حاج عماد با موفقیت‌هایش عکس نینداخت. او از خودِ پیروزی عکس گرفت، نه از خودش در کنار پیروزی.»
محمدحسین
۲
تهران از امور راهبردی حزب‌الله خبر دارد (نه همهٔ امور جزئی).
محمدحسین
۲
«حقیقت این است که اسطورهٔ مغنیه اینقدر بزرگ بود که بعضی‌ها اصلا نمی‌توانستند باور کنند چنین شخصی می‌تواند وجود داشته باشد!»
محمدحسین
۲
«هیچ وقت نگویید محال است. بگویید تلاشمان را کردیم ولی موفق نشدیم.»
mohammad
۲
آن روز بود که یقین کرد نابودی اسرائیل از صحنهٔ وجود، واقعا امکان دارد، با مقاومتی که حالا توانسته بود مأموریت اولش (یعنی آزادسازی جنوب لبنان) را با موفقیت به پایان ببرد و اسرائیل شکست را با دو چشم خود دیده بود. همان روز، به این هم یقین کرد که اسرائیل این شکست را تحمل نخواهد کرد (و دیر یا زود جنگی به راه خواهد انداخت) و کار بر روی عکس‌العمل و پاسخ، شروع شده است.
لیلا
۱
بزرگترین ابتکارات او در جریان جنگ ۳۳ روزه را می‌توان در صحبت‌های مت متیوز، مورخ نظامی آمریکایی، دید: «ظرف ۶ روز (ابتدای جنگ) حزب‌الله توانست تعدیلات و اصلاحاتی در تاکتیک‌ها و طرح‌های عملیاتی‌اش ایجاد کند. طرح‌ریزی حزب‌الله ساده بود و در عین حال حساب‌شده. اسرئیل هم درست در همین برهه یک دکترین جدید طراحی کرد. ولی این دکترین جدید، با وجود پیچیدگی، در نهایت تبدیل شد به یک اسباب‌بازی در دست رزمندگان حزب‌الله!»
Husain Gh
۱
حاج عماد می‌خواست به کسانی که همراهش بودند بگوید: «هیچ وقت نگویید محال است. بگویید تلاشمان را کردیم ولی موفق نشدیم.» یکی از آشنایان او می‌گوید: «مغنیه مثل جادوگرهای قصه‌ها نبود که وردی بخواند و درب‌ها به رویش باز شود و یا مشکلات خود به خود حل شوند. جادوگری او در صبوری فراوان و ابتکار و اقدام به عملش و در تجربه و شکست و برخاستن مجدد بعد از شکست نهفته بود.»
Husain Gh
۱
حاج رضوان که به فهم تفکرات صهیونیست‌ها و برداشت آنها از موضوع اهمیت خاصی می‌داد، در زمینهٔ طرح‌های نظامی‌اش اهل تقلید نبود. ابتکار داشت. و این مایهٔ تمایز او از دیگر فرماندهان و کارشناسان نظامی می‌شد. نقل شده که گفته بود: «ما پیروز می‌شویم چون ابتکار داریم.»
Husain Gh
۱
عماد معتقد بود «محو کردن اسرائیل از صحنهٔ روزگار» یک حرف شعاری و دست‌نیافتنی نیست. او در کنار دلایل دینی، می‌گفت: «ما کلی دلیل علمی هم داریم که باعث می‌شود معتقد باشیم نابودی اسرائیل مسئله‌ای است مرتبط با کارهایی که خود ما می‌کنیم، کارهای مردم فلسطین در داخل فلسطین و کارهای کسانی که در اطراف فلسطین هستند و کارهای جهان عرب و جهان اسلام.»
زهرا
۰
حاج عماد اصرار داشت که وعده‌های سید می‌دهد به تحقق بیانجامد، لذا تلاش می‌کرد هر وقت سید وعده‌ای داد یا تهدیدی کرد، این وعده و تهدید عملی شود.
لیلا
۰
در نشریهٔ دیگر آمده بود: «تل آویو در اواخر دههٔ هشتاد میلادی بارها تلاش کرد مغنیه را سربه‌نیست کند. حجم عظیمی از اطلاعات هم دربارهٔ او جمع‌اوری کرد. اما هرچه اطلاعات بیشتری جمع می‌کرد، دسترسی به او سخت‌تر می‌شد چون نقطهٔ ضعفی که اسرائیل بتواند از آن استفاده کند وجود نداشت. مغنیه نه مشروب می‌خورد، نه اهل ارتباط با زن‌ها بود و نه مواد مخدر مصرف می‌کرد.»
وحید
۰
جنگ ۳۳ روزه ثابت کرد که سلاح‌های متعارف قادر به حفاظت از اسرائیل نیستند و برای ما هم خطری محسوب نمی‌شوند و این ماییم که در سلاح‌های متعارف بر اسرائیل برتری داریم. این از ارزش اسرائیل در راهبرد غرب می‌کاهد. اسرائیل دیگر قادر نیست مأموریتش را انجام دهد و ما باید از همین بهره‌برداری کنیم." این‌ها صحبت حاج عماد در آن شب بود. خیلی به آینده خوش‌بین بود. گفت: کل سود قضیه را ما برده‌ایم. از این طریق، نابودی اسرائیل در دسترس است.» نظریه‌اش این بود که اسرائیل «خود به خود ساقط خواهد شد چرا که دیگر نمی تواند نقشی را که ایالات متحده و غربی‌ها از او انتظار دارند عملی کند.»
14161319
۰
صبح روز ۱۲ فوریه، نیروهای عملیاتی موساد مغنیه را دیدند که همراه با یک مرد دیگر به ماشین نزدیک می‌شود. یکی از نیروها (خطاب به همراهانش، با هیجان) فریاد زد: «هِی، ببین، سلیمانیه!» سلیمانی، مرد قوی سپاه پاسداران انقلاب، به پاجرو تکیه زده و خیلی نزدیک مغنیه ایستاده بود. از نگاه کردن به گفتگوی آنها مشخص بود که این دو نفر چقدر با هم صمیمی هستند. شور و هیجان اینکه فرصتی به دست آمده که می‌توان هر دو نفر آنها را یکجا کشت، کل اتاق عملیات را گرفته بود. اما اول باید برای این کار مجوز می‌گرفتند. داگان (در آن لحظه) در خانه‌اش در «روش پینا» بود و برای مادرش عزاداری می‌کرد که همین دو روز پیش فوت کرده بود. فرمانده رسمی این عملیات در موساد (در این کتاب با نام مستعار I از او یاد می‌شود) با داگان تماس گرفت و او هم به نخست‌وزیر اولمرت زنگ زد. اولمرت، به هر حال، حاضر نشد به آنها اجازهٔ اجرای عملیات را بدهد. قول واضحی که به رئیس‌جمهور ایالات متحده داده بودند، هیچ ابهامی نداشت: اینکه مغنیه، و فقط و تنها فقط مغنیه، را بکشند.
14161319
۰