وقتی که من لطیفهای مینویسم و روی صحنه میبرم، یک لطیفه را سه بار ارزیابی میکنم تا تصمیم بگیرم که آیا آن را تعریف کنم یا نه. اگر لطیفهای بگویم و همیشه مردم با صدای بلند برای آن بخندند، به آن امتیاز ۱ میدهم. اگر لطیفهای بگویم و فقط بعضی به آن بخندند، امتیاز ۲ را میگیرد و اگر هیچ کس نخندد، امتیاز ۳ را خواهد گرفت. وقتی کارم را شروع کردم، به این خودارزیابی نیاز داشتم زیرا زمان برایم مهم بود. من پانزده دقیقه برای شروع، سی دقیقه برای میان برنامه و چهل و پنج دقیقه برای پایان برنامه وقت داشتم. من به این زمانها نیاز داشتم تا بتوانم کمدینی معروف شوم. متوجه شدم که اگر طنزهای درجه سوم را تعریف کنم، مجموعه ضعیفی خواهم داشت پس هر بار که لطیفه جدیدی نوشتم و امتیاز ۲ را به آن دادم، از لطیفه درجه ۳ دست کشیدم. یک ارزیابی صادقانه انجام دادم. به نوشتن طنزها ادامه دادم. وقتی طنز درجه یک مینوشتم، از طنز درجه ۲ دست میکشیدم. پس از چند سال تمام طنزهایم درجه یک شدند. وقتی به راستی آزمون خودارزیابی را شروع کردم، در حرفه خود پیشرفت کردم.