هنوز صحبتهای پیرمرد تمام نشده بود که همهمهای از جمع برخاست. مریدان که شیفتهٔ استاد بودند گفتند هرگز او را ترک نخواهند کرد؛ اما استاد در کمال تواضع و فروتنی گفت: «میوهای که میرسد از سر ناسپاسی نیست که درخت را ترک میکند، بلکه برای آن است که رویشی دوباره را آغاز کند. میوه از درختی که او را پرورانده، جدا میشود تا درخت دیگری در زمین برویاند و بدینگونه است که معجزهٔ رویش در هستی جاودانه میشود.»