وقتی میبیند که آدم فقیر هر چند ترسیده، اما ته دلش حق را به او نمیدهد، مدرسه درست میکند که در آن به آدم فقیر یاد میدهند که اولاً خدا کسی را که دائم به فکر شکمش باشد دوست ندارد، ثانیاً آدم اگر زیاد غذا بخورد مریض میشود. آن وقت شب که میشود میلیونر به تئاتر یا کاباره میرود و از اینکه آدم فقیر این حرفها باورش شده از خنده ریسه میرود.