وقتی شما میمیرید، تمام چیزهای خوب در زندگیتان به پایان میرسند: دیگر غذاها، فیلمها، مسافرت، مصاحبت، عشق، کار، کتابها، موسیقی، یا هرچیز دیگری وجود ندارند. اگر این چیزها خوب باشند، فقدان آنها بد است. البته نبود آنها را احساس نخواهید کرد: مرگ مثل محبوس شدن در زندان انفرادی نیست؛ لیکن به نظر واضح میرسد پایان یافتنِ هرچیز خوب در زندگی، بهدلیل خاتمهٔ خود زندگی، شر سلبی برای شخصی است که زنده بود و اکنون مرده است. وقتی کسی که میشناسیم میمیرد، نهفقط برای خودمان بلکه برای خود او متأسف میشویم، زیرا او نمیتواند امروز درخشش آفتاب را ببیند، یا بوی نان داخل توستر را استشمام کند.