وقتی چایی میریختم به این فکر میکردم که تو چرا تنهایی رو خوب میشناسی، با اینکه یه نفر هست که برات چایی بریزه؟ یه نفر که هنوز هم عاشقشی؟ خداوکیلی تو باید تنهایی رو خوب بشناسی یا من که تنها زندگی میکنم؟
اسماعیل سیگارش را خاموش کرد و در ذهنش گفت: زندگی با دیگران، تنهایی رو کم نمیکنه، زیاد میکنه.
هومن کیفش را برداشت و درش را که باز میکرد، گفت: من یه تئوری دربارهٔ احساس تنهایی دارم: تنهایی با تعداد آدمایی که دورهت کردهن، یعنی تو زندگیت دخالت مستقیم دارن، نسبت مستقیم داره. یعنی هر چی تعداد این آدما بیشتر باشه، احساس تنهایی هم بیشتره. جالبه، نه؟