آن کلاهبرداری که میگویم، در این رمانها وقیح و بیشرمانه خودش را نشان میدهد. شماها برای داستانهای خودتان ساختاری منطقی انتخاب میکنید؛ داستان مثل بازی شطرنج جلو میرود، این تبهکار، این هم قربانی، این یکی شریک جرم، این یکی هم کسی که سودِ همهٔ اینها را میبرد؛ کافی است که کاراگاه قاعدهٔ بازی را بلد باشد و بازی را تکرار کند؛ تبهکار گرفتار میشود، عدالت پیروز. این تخیلات دیوانهام میکند.