جملات زیبا از متن کتاب کلیدر؛ جلد سوم و چهارم | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلیدر؛ جلد سوم و چهارم

کتاب کلیدر؛ جلد سوم و چهارم

۴.۶(از ۳۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
محمود دولت‌آبادی
انتشارات: 
فرهنگ معاصر
categoryدسته‌بندی: 
رمان
«مادر! مادر چه نعمتی‌ست!»
Saeid
۳۸۱
در جوانی، آدمیزاد خیلی گول دلش را می‌خورد
Saeid
۲۰۱
می‌گویند نخ که پاره شد، گره‌اش بزنی کوتاه‌تر می‌شود.
Saeid
۱۰۴
لبخندی به چهره دارد. لبخندی از رغبت.
Saeid
۶۰
. آدمیزاد عادت می‌کند!
Saeid
۳۰
مرد است دیگر. گاه نمی‌خواهد کسی لرزش بیمناک چشمهایش را ببیند. نمی‌خواهد صدای خشک درهم شکستن چیزی را در خود، به دیگری نشان بدهد. تسلیم شکستن نگاه خود، نمی‌خواهد بشود. مرد است دیگر.
Saeid
۲۹
روزگار همیشه که به دلخواه نیست. نشیب و فراز دارد.
Saeid
۲۸
با شرم و خجالت شکم وامانده‌ام را سیر کنم!
Saeid
۲۷
همین که دیگران ملاحظه تو را بکنند، همین که تو چنان شکننده شده باشی که مورد رعایت دیگران قرار بگیری، کرم حقارت درونت را می‌خورد
Saeid
۲۷
صد تا؟ هزار تا؟
Saeid
۲۴
آدم خرش را هم که به امانت دست کسی می‌سپارد، سالم و تندرست باید پس‌اش بدهند؛ نه؟!
Saeid
۲۳
یاد تو، یادگار تو هم هست.
Saeid
۲۳
آدم برای گفتن همه آنچه که در دل دارد، لابد زبانش نارساست!
Saeid
۲۲
«بگذار گم شود! اسبِ نجیبی اگر بود، به هر رانی رکاب نمی‌داد!»
Saeid
۲۲
شب، امشب به این آسانی‌ها نمی‌رود! نه، نمی‌گذرد شب. نمی‌گذرد. بگذارم نشسته باشم، آشناجان.
Saeid
۲۰
از او ببُر! یک‌جوری که به دلش هم گران نیاید.
Saeid
۱۹
پدرها هیچوقت آن‌قدر از پسرهایشان بیزار نمی‌شوند که عاقش کنند.
Saeid
۱۹
در لحظه‌هایی، پیری چه زود رو می‌کند!
Saeid
۱۸
دنیا اگر به کام نیست، گو سرنگون شود!
Saeid
۱۸
آدمیزاد گاهی به یک نظر هواخواه کسی می‌شود، گاهی هم صد سال اگر با کسی دمخور باشد دلش بار نمی‌دهد که با او دست به یک کاسه ببرد.
pedram
۱۷
هی ... مرد! حقّا که نانِ گدایی غیرت‌کش است!
Saeid
۱۷
به گُل گیوه‌ات برنخورد برادر! زنی که تو را واگذاشته و به او چسبیده، همان بهتر که زودتر این کار را کرده
Saeid
۱۷
تنش آرام ـ اما چه پنهان ـ دلش بی‌آرام بود.
Saeid
۱۷
ببینم تو چه چیزت را برای خاطر او، حاضری بدهی؟! من جانم را می‌دهم. می‌دهم! جان کرکس هم برای خودش عزیز است. نه؟
Saeid
۱۵
رنج، تاوان عشق. عشق، بهای رنج. عاشق‌تر ای کاش می‌بودم، عاشق‌تر.
Saeid
۱۵
قلب پیر پدر، بزرگ است. اما، غم پدر هم خُرد نیست. چه توان کرد؟
Saeid
۱۳
دلم می‌خواهدت، اما نه حالا. نه این‌جور!
Saeid
۱۳
هر چه نه، او هم خدایی دارد. ندارد.
Saeid
۱۱
اما آدمیزاد گاهی به یک نظر هواخواه کسی می‌شود
Saeid
۱۱
خوبم! دنیا که لنگ ما نمی‌شود. می‌گذرد. من هم به همچنو؛ می‌گذرم! تو چی؟
Saeid
۱۰