جملات زیبا از متن کتاب غرور و تعصب | طاقچه
تصویر جلد کتاب غرور و تعصبsubscriptionAvailable

کتاب غرور و تعصب

۴.۰(از ۴۰۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
جین آستن، الهام رحمانی
انتشارات: 
انتشارات پر

قیمت:

۲۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

خانم‌ها خیال می‌کنند که هر کسی از آن‌ها تعریف و تمجید می‌کند منظوری فراتر دارد و شاید علاقه‌ای در کار باشد.
sᴍMahdi Ziaei
۱۴۷
شخصیت‌های پیچیده سرگرم کننده‌ترند. آن‌ها حداقل این برتری را دارند که جالب‌تر باشند.
sᴍMahdi Ziaei
۱۱۵
هر چه که می‌گذرد از دنیا ناراضی‌تر می‌شوم و هر روز باورم در مورد بی‌ثباتی شخصیّت همه آدم‌ها بیشتر می‌شود
B-vafa
۱۰۷
خوشبختی در ازدواج کاملاً شانسی است
Somayeh
۸۳
البته، تکبّر و غرور کاملاً با هم فرق دارند، هر چند این واژه‌ها هم معنا به کار می‌روند. شخصی ممکن است بدون داشتن تکبّر، مغرور باشد و غرور، برداشت ما از خودمان است و تکبّر، برداشتی است که دیگران در مورد ما دارند."‌
golmohammad10
۷۱
هیچ چیز لذّت‌بخش‌تر از کتاب خواندن نیست! هر چیزی ممکن است زود آدم را خسته کند اما کتاب نه!
|هیـچِ‌مطلقـ|
۶۴
غرور، برداشت ما از خودمان است و تکبّر، برداشتی است که دیگران در مورد ما دارند.
B-vafa
۵۴
من حقّ ندارم درباره دیگران قضاوت کنم که آیا خوشایند هستند یا نه. من صلاحیّت این را ندارم در مورد کسی نظر بدهم
B-vafa
۴۴
"‌کاملاً حقّ با توست، فاش کردن اشتباهات ویکهام ممکن است او را برای همیشه نابود کند شاید حالا از کارهایی که کرده متأسف باشد و بخواهد شخصیتش را از نو بسازد، ما نباید ناامیدش کنیم."
sᴍMahdi Ziaei
۳۸
دارسی به طرف دیگر اتاق رفت و الیزابت هم که با نگاهش او را دنبال می‌کرد، به هر کسی که دارسی با او مشغول گفت و گو می‌شد حسادت می‌‌ورزید.
sᴍMahdi Ziaei
۳۷
"‌خیالم راحت است که این فقط خواب و خیالی در ذهن خودم بوده و ضرری برای کسی جز خودم نداشته."
sᴍMahdi Ziaei
۲۲
چقدر به شما مدیونم! شما درسی به من دادید که در ابتدا بسیار سخت اما بسیار مفید بود.
sᴍMahdi Ziaei
۲۱
ما همه دوست داریم چیزی را به دیگران بقبولانیم که دل‌مان می‌‌خواهد در حالی که ممکن است آن چیز اصلاً ارزش بیان کردن نداشته باشد.
B-vafa
۲۱
هر دوی‌شان بی‌نهایت قدردان زحمات کسانی بودند که با آوردن الیزابت به دربیشایر، مقدمات رسیدن آن‌ها به هم را فراهم کرده بودند. پایان
B-vafa
۲۱
جورجیانا بسیار مؤدبانه و کمی دستپاچه از آن‌ها استقبال کرد که آن هم ناشی از کمرویی و ترس از اشتباه بود و آن‌هایی که به نوعی فرودست بودند این رفتار او را غرور و خودبینی تلقی می‌کردند.
عرفانه
۱۶
اغلب سخاوتمند و بخشنده باشد و پولش را با دست و دلبازی ببخشد و مهمان‌نواز باشد، به مستأجرانش کمک کند و به فقرا یاری برساند
SARA
۱۵
آدم‌های کمی هستند که واقعاً از صمیم قلب دوست‌شان دارم و کسانی که فکر می‌کنم خوبند از این تعداد هم کمترند. هر چه که می‌گذرد از دنیا ناراضی‌تر می‌شوم و هر روز باورم در مورد بی‌ثباتی شخصیّت همه آدم‌ها بیشتر می‌شود، البته کمتر می‌توان از روی ظاهر، لیاقت و شعور فرد را تشخیص داد.
sayna.s
۱۴
"‌نمی‌توانم ساعت، محل، نگاه یا جمله‌ای مشخص را بگویم که این علاقه را در من ایجاد کرد. فکر می‌کنم که از مدّت‌ها پیش به وجود آمد، قبل از این‌که بفهمم از کی شروع شده درگیرش شده بودم
Somayeh
۱۳
"‌دلم نمی‌خواهد در مورد کسی عجولانه قضاوت کنم، ولی همیشه نظرم را می‌گویم."
B-vafa
۱۳
خواهیم دید که چه همسایه نازنینی داریم.
B-vafa
۱۳
یکی همه خوبی‌ها را دارد و دیگری فقط خوب به نظر می‌‌رسد.
ENFJ
۱۳
اما تعداد کمی از ما شجاعت کافی به خرج می‌دهیم که واقعاً بدون هیچ دلگرمی عاشق شویم.
B-vafa
۱۲
آدم‌های کمی هستند که واقعاً از صمیم قلب دوست‌شان دارم و کسانی که فکر می‌کنم خوبند از این تعداد هم کمترند.
B-vafa
۱۲
رفتار خویشاوندش مانند همیشه بود و ازدواج، او را عوض نکرده بود، ادب و نزاکت رسمی‌اش درست مانند قبل بود.
SARA
۹
زن ممکن است در رفتار با شوهرش آزادی‌هایی داشته باشد که هیچ وقت یک برادر اجازه این رفتارها را به خواهر جوان بیش از ده سال کوچکتر از خودش نمی‌دهد.
Mars
۹
تکبّر و غرور کاملاً با هم فرق دارند، هر چند این واژه‌ها هم معنا به کار می‌روند. شخصی ممکن است بدون داشتن تکبّر، مغرور باشد و غرور، برداشت ما از خودمان است و تکبّر، برداشتی است که دیگران در مورد ما دارند."‌
رزا
۹
"‌من خودم به شخصه شعر را غذای عشق می‌دانم."
جَوَنده‌ی‌کتاب👒
۹
علاقه صادقانه به اندازه کافی در هر کسی وجود دارد و هر جایی می‌توان آن را دید، اما صداقت بدون تظاهر و ریا چیزی است که به دشواری می‌توان به آن پی برد
eamirh
۸
"‌دارسی وقتی در شهر بود می‌توانست برای دایی و زن دایی‌ام دوست‌داشتنی و خوشایند باشد ولی چرا با من این‌طور نیست؟ اگر از من می‌‌ترسد چرا این‌جا آمده؟ اگر علاقه‌ای به من ندارد چرا سکوت می‌کند؟ مردم آزار، آدم مردم آزار! دیگر در موردش فکر نمی‌کنم."
sᴍMahdi Ziaei
۸
الیزابت از خودش خجالت می‌کشید. هر موقع به دارسی و ویکهام فکر می‌کرد، گمان می‌کرد کور، غیرمنصف و نامعقول بوده و پیش داوری کرده است. الیزابت به خودش گفت: "چه رفتار نفرت‌انگیزی داشتم! من کسی هستم که به تشخیص خودم مغرور بودم! کسی که برای توانایی‌های خودم ارزش قائل بودم! کسی که صداقت بلند نظرانه خواهرم را تحقیر می‌کردم و بیهوده به خودم افتخار می‌کردم که به کسی بدگمان نیستم! پی بردن به این موضوع چقدر حقارت آمیز است! چقدر مستحق این حقارت هستم! من عاشق بود‌ه‌ام، بیچاره‌ای کور بیش نبود‌ه‌ام! البته حماقت من خودبینی بود نه عشق. از توجه یکی راضی بودم و از بی‌اعتنایی دیگری رنجیده‌خاطر می‌شدم. از همان شروع آشنایی‌مان به پیشواز نادانی و تعصّب رفته بودم و هر جایی که لازم بود منطق را کنار گذاشتم و تا این لحظه هرگز خودم را نشناختم."
متین ژاله آرا
۸