از بعضی چیزها بی نهایت وحشت داشتیم. یکی اش این بود که اگر عکس شاه، فرح و خواهر شاه که اول کتاب های درسی مان چاپ شده بود، به هر دلیلی پاره می شد و معلممان می فهمید، به سختی تنبیه می شدیم.
یک روز در اثر شیطنت یکی از بچه ها عکس اشرف، خواهر شاه، در کتابم پاره شد. آن قدر ترسیده بودم که حد نداشت. آمدم خانه و گریه سر دادم: «من دیگه مدرسه نمی رم. اگه معلممون ببینه عکس خواهر شاه تو کتابم نیست، می گه خودم کندم، منو می کشه!»
به شدت گریه می کردم و جرئت نداشتم پایم را در مدرسه بگذارم.