تئاتر جای وسوسهانگیزی است؛ فضای رؤیایی و سرزمین رؤیاها نیست. بیکاری، فقر، ناامیدی، دودلیهای متناوب (الان چیزی را به دست میآوری که فردا از دستش میدهی.)، واقعیت را در صورت افراد گفتن است و در زندگی خانوادگی، انسان خیلی زود با محدودیتهای ظریف روح انسانی آشنا میشود. با همهٔ اینها، همهچیز به وسواس برمیگردد. تمام نمایشنامهنویسان و کارگردانها و بیشتر بازیگران خوب (نه همهٔ آنها) وسواسی هستند. تمام نوابغ مانند شکسپیر حقیقت را پنهان میکنند یا حداقل حقیقت را به چیزی روحی تبدیل میکنند. و وسواس باعث سخت کار کردن میشود. من خودم (و دیگران) همیشه مانند اهریمن کار میکردم.