نخست اینکه اصلاً چرا خدا؟ چرا طبیعت و اجزا و فرایندهای آن را مستقل فرض نکنیم و موجودی والا را در نظر بگیریم که وجودش فقط درک حقیقت را پیچیده میکند و درک وجودش باری بر ذهن و روح بشر تحمیل میکند؟ قرآن این مسئله را "ایمان به غیب" مینامد (بقره: ۳؛ مائده: ۹۴؛ انبیاء: ۴۹؛ فاطر: ۱۸؛ یس: ۱۱؛ ق: ۳۳؛ حدید: ۲۵؛ ملک: ۱۲)؛ این عالم غیب بهواسطهٔ وحی برای افرادی چون پیامبر کموبیش آشکار شده است (تکویر: ۲۴؛ قلم: ۴۷؛ طور: ۴۱؛ یوسف: ۱۰۲؛ هود: ۴۹)، اگرچه عالم غیب بهجز خداوند بر کسی کاملاً آشکار نمیشود (جن: ۲۶؛ تغابن: ۱۸؛ حشر: ۲۲؛ حجرات: ۱۸؛ زمر: ۴۶؛ یوسف: ۸۱؛ رعد: ۹؛ نحل: ۷۷؛ کهف: ۲۶؛
مؤمنون: ۹۲؛ شعراء: ۶۵؛ سجده: ۶؛ فاطر: ۳۸؛ هود: ۳۱؛ اعراف: ۱۸۸).