جملات زیبا از متن کتاب خون خورده | طاقچه
تصویر جلد کتاب خون خورده
off
٪۶۰

کتاب خون خورده

۴.۰(از ۴۵۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
مهدی یزدانی خرم
انتشارات: 
نشر چشمه

۲۰۲,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۸۰,۸۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
تاریخ پُر است از گلوله‌هایی که خودشان هم نمی‌خواهند برسند به تنِ کسی
مریم
۱۹۹
و تاریخ پُر است از رؤیاپردازانی که کسی جدی‌شان نمی‌گیرد و بعد آن‌هایند که دیگران را جدی نخواهند گرفت.
MisSSis
۱۱۵
سیاوش سه‌تیغ می‌کرد و زیرلب گوگوش می‌خواند و گاهی اوقات هم عارف. آمده بود بجنگد چون فکر می‌کرد باید بجنگد و اگر نجنگد هیچ‌وقت خودش را نخواهد بخشید.
farez
۷۱
تاریخ پُر است از این لحظه‌ها، آدم‌هایی که می‌خواهند ناگهان کار را یکسره کنند و بروند گوشه‌ای و آن‌قدر زندگی کنند که جوانی بشود خاطره‌ای دور. خیلی دور...
آلوین (هاجیك) ツ
۵۷
تاریخ پُر است از زنانی که دور از چشم دیگران کاری می‌کنند تا ردِ عشق‌شان محو و گم شود.
ati
۵۵
حجله‌ها را معمولاً هفت‌روزه اجاره می‌کردند و گاهی چهل‌روزه. مشتری زیاد بود. فقط شهیدان نبودند. جوان‌هایی که با موتور تصادف کرده بودند، با ماشین، با کامیون یا در سد غرق شده بودند.
farez
۳۳
ناصر برای اولین‌بار از مریم به‌صراحت شنیده بود که دوستش دارد. و حالا حاضر بود هر کاری بکند. تاریخ پُر است از مردان جوانی که وقتی می‌فهمند دوست داشته شده‌اند حاضرند دست به هر کاری بزنند، حتی آتش زدنِ یک صومعهٔ قدیمی یا حمله به یک دژِ مقاوم در یکی از نبردهای صلیبی...
مهدی
۳۰
تاریخ پُر است از مردانی که زنی را نگاه می‌کنند، از او عکس می‌گیرند و آه می‌کشند برایش و زن در غروبی که سایه انداخته بر کوچهٔ سنگ‌فرش، برمی‌گردد و نگاه‌شان تلاقی می‌کند و چیزی اتفاق می‌افتد در جهان...
بیتا
۲۹
«گاهی مصیبت اون‌قدر زیاد می‌شه که بازموندهٔ بدبخت فرصتِ مُردن و دق کردن هم گیرش نمی‌آد. مخصوصاً اگه جوون از دست داده باشه و بعضی اوقات جای همهٔ عمرِ جوونش هم باید زندگی کنه.»
fatemeh
۲۷
سیاوش سه‌تیغ می‌کرد و زیرلب گوگوش می‌خواند و گاهی اوقات هم عارف. آمده بود بجنگد چون فکر می‌کرد باید بجنگد و اگر نجنگد هیچ‌وقت خودش را نخواهد بخشید.
پرویز
۲۴
اول هفته برای خاک شدن زمانِ بهتری بود شاید.
zeinab.ghl
۲۰
تاریخ پُر است از مردان جوانی که وقتی می‌فهمند دوست داشته شده‌اند حاضرند دست به هر کاری بزنند
farez
۱۶
اعتقاد داشت مُرده‌ها منتظرِ کلمات‌اند برای آمرزش و برای راحت‌تر بودن. پدرش همیشه به او می‌گفت «کلمه آدم زنده رو سبک می‌کنه، چه برسه مُرده رو.»
zeinab.ghl
۱۶
تاریخ پُر است از مردان جوانی که وقتی می‌فهمند دوست داشته شده‌اند حاضرند دست به هر کاری بزنند، حتی آتش زدنِ یک صومعهٔ قدیمی یا حمله به یک دژِ مقاوم در یکی از نبردهای صلیبی...
پرویز
۱۵
این خاصیت تاریخ است، که پُر است از چیزهایی که کسی نمی‌بیند اما اتفاق می‌افتند و وقتی هم که گم می‌شوند، ککِ کسی نمی‌گزد.
پرویز
۱۵
پا گذاشت روی پله‌ای پُرشیار و پشت زنی ایستاد که روی مانتوش نوشته شده بود او ملکهٔ همهٔ دوران‌هاست. و فرورفتند در عمقِ زمین.
محمدرضا
۱۴
او رؤیایی داشت که باید محقَق می‌شد و تاریخ پُر است از رؤیاپردازانی که کسی جدی‌شان نمی‌گیرد و بعد آن‌هایند که دیگران را جدی نخواهند گرفت.
بانو نیک
۱۴
«کلمه آدم زنده رو سبک می‌کنه، چه برسه مُرده رو.
malihe
۱۴
و همیشه در تاریخ مسئله همین «بااین‌حال» است. تاریخ را استثناها می‌سازند.
پرویز
۱۴
و تاریخ پُر است از زنانی که دور از چشم دیگران کاری می‌کنند تا ردِ عشق‌شان محو و گم شود.
Ms
۱۳
گفته بود در خاورمیانه یک باستان‌شناس باید به هر واقعیتی شک کند و هر افسانه‌ای را جدی بگیرد.
رویا
۱۲
هر باستان‌شناسی مردِ گورهاست. گورها را می‌شکافد تا تنِ گم‌شدهٔ تاریخ را بیرون بکشد. برهم‌زنندهٔ خوابِ مُردگان.
پرویز
۱۲
رسم تاریخ است این. مُرده‌هایی که بازمی‌گردند انگار محتاجِ خاطرات‌شان‌اند در ذهنِ دیگران.
بیتا
۱۲
من گم شده ام... مرا به یاد آرید... من گم شده ام...
mahii
۱۲
تاریخ پُر است از آدم‌هایی که مسیر را عوض می‌کنند و بعد گم می‌شوند در زمان.
پ. و.
۱۲
این خاصیت تاریخ است، که پُر است از چیزهایی که کسی نمی‌بیند اما اتفاق می‌افتند و وقتی هم که گم می‌شوند، ککِ کسی نمی‌گزد.
بانو نیک
۱۱
شنبه‌ها همیشه شلوغ‌تر بود سرش، چون پنجشنبه کارِ حضوری قبول نمی‌کرد و اعتقاد داشت مُرده‌ها روزهای شنبه از هر زمانی تنهاترند.
zeinab.ghl
۱۱
۲۴ سالگی وقتِ جوانمردانه‌ای نیست برای مُردن. برای کُشته شدن. برای پاشیده شدنِ خون بر خاک و درکِ سکراتِ مرگ.
Azar
۱۰
«سُبحان رَبی العَظیم و بِحمدِه.»
ali
۹
رویش نمی‌شد بگوید کفِ دستش عفونت کرده و کُلِ ماجرا همین است. در اتاقِ بزرگی که بستری بود همه زخم‌های درست‌وحسابی داشتند. زخم‌های جدی و مردانه. زخم‌هایی که تاب آوردن‌شان سخت بود. خیلی سخت. و او کفِ دستش را که پیچیده در گاز و باند بود و هر روز چرکش را می‌کشیدند، نگاه می‌کرد و شرمش می‌آمد.
پرویز
۹