حالا که نیستم
پیراهنم را اتو بزن
دکمههایم را ببند
کفشهایم را برق بینداز
بُگذار
نبودنم مرتب باشد
حالا که نیستم
شعرهایم را بخوان
میخواهم صدایت باشم
دهانت، لبهایت
قطرهاشکی که از گونهات بر زمین میافتد
میخواهم
زمینت باشم
حالا که نیستم
به دخترم بگو مرا نقاشی کند
میخواهم توی کیفش باشم
لابهلای کاغذهاش