پس از پذیرش قطعنامه، یکبار فرمانده اردوگاه اجازه داد تا هواخوری عصرگاهی ما تا ساعت هشت و نیم ـ نه شب ادامه یابد. ما برای اولینبار تا آن وقت شب بیرون ماندیم و من موفق شدم دوباره پس از هشت سال و نیم، آسمان مهتابی و پر ستاره را ببینم. در این مدت نه ماه دیده بودم، نه ستاره و این برایم تازگی داشت و خیلی جالب بود. به خاطر دارم، فردای آن شب بچهها از فرمانده اردوگاه به خاطر دادن وقت بیشتر برای هواخوری و درک آن شب مهتابی تشکر کردند.