تمامی شخصیتها زیر سلطه عقل نیستند. افلاطون با تکیه به نظریه فیثاغورث مبنی بر سنخیت سهگانه انسانها، این نظریه را بسط میدهد که بهموجب آن سه سنخ روح یا شخصیت وجود دارد. هریک زیر سلطه عنصر متفاوتی است که تکمیل آن هدف اوست. روحی که زیر سلطه عقل است میل دارد به حقیقت و حکمت دست یابد؛ نوع دیگر انسان هم هست که زیر سلطه عنصر ارادی است و تنها برای موفقیت و شهرت زندگی میکند؛ وانسانی هم هست که شخصیت او زیر سلطه امیال شهوانی اوست که فقط برای پول و دستاورد مادی زندگی میکند.