اگر بین لحظۀ احساس و زمانِ عمل فاصلۀ درخورِتوجهی بیفتد، به آن تعلّل میگویند، که تقریباً درست متضاد انضباط است. صدای درون میگوید، «کار را انجام بده.» انضباط میگوید، «الان انجامش بده، و به بهترین شکل ممکن انجامش بده. امروز، فردا و همیشه، تا اینکه سرانجام تبدیل به ملکهی ذهنی شود.» تعلّل میگوید، «بعداً انجامش میدهی» یا «فردا انجامش میدهی» یا «فرصت زیاد است.» تعلّل همچنین میگوید، «آن قدری کار کن که ظاهر کار درست باشد و صدای بقیه در نیاید، کاری را که میتوانی بکن نه کاری که باید بکنی.» همیشه با دو انتخاب مواجه هستیم؛ انتخاب بین زیستن منضبط، یا به بار نشستن میوههای موفقیت و رضایت، و تعلّل، یا تنبلی وسستی و در نتیجه بیثمربودن آینده و بیبار ماندن شاخههای زندگی. عاقبت انضباط، داشتن پاداشهای بزرگ و درخور توجه در آینده است. عاقبت انضباط نداشتن نتایج ناچیز امروز است که در مقایسه با پاداشهای بیحدّ و حصر انضباط مداوم شخصی هیچ است. ولی بیشتر مردم لذت امروز را بر خوشبختی فردا ترجیح میدهند.