قطعاً ابژهٔ هنری تلقی شدن چنین آثاری به خاطر ویژگیهای قابلادراک و ظاهری آنها نیست، چرا که این ویژگیها در خصوص ابژههای غیرهنری نیز صادق است. از اینرو، براساس ویژگیهای ظاهری نمیتوان میان آنها تمایز نهاد. دانتو برای یافتن پاسخی به این پرسش گامی فراتر مینهد و ادعا میکند که وقتی هنر دیگر شبیه هنر نباشد، به «نظریههایی» نیاز دارد تا هنر بودنش به واسطهٔ آنها به رسمیت شناخته شود. به بیان سادهتر، هنر و غیرهنر را صرفاً میتوان بر مبنای «نظریه» از یکدیگر جدا ساخت، در واقع بر پایهٔ زمینه و بافتی که یک ابژه در آن ظاهر میشود و موردتأمل قرار میگیرد؛ بدین ترتیب، هنر به بخشی از فلسفه بدل میشود