ما غمها را در زرورق میپیچیم و مائدههای زمینی درست میکنیم و آن قدر سخت دروغ میگوییم که خودمان هم باور میکنیم که دنیا قشنگ است، به همان قشنگی که آقای حجازی و آندره ژید به تصویر میکشند.
و این دروغ مثل دروغ اشعث، آن طماع عرب، خودمان را هم به دنبال میکشد و توقعمان را بالا میبرد، ولی همین که از خواب بیدار میشویم میبینیم که نه بابا هیچ آشی خیر نمیکنند و دنیا خوشیهایش، هنگام بلوغشان، ریش و سبیل ناخوشی در میآورند و پدر میسوزانند، که؛ خوشی چیزی جز ناخوشی نیست.