اونا زندهن، اونا زندگی میکنن و زندگی خواهند کرد اون هم مثل... مثل ابلهها، مثل جاهلا، با غیبت اینواون. خودم الان شنیدم حرفاشون رو. میدونی چی میگفتن؟ یکی میگفت خوشمزهترین حلیم این شهر رو کجا میشه خورد و اون یکی میگفت تو محلهی اسکودار ارزون میفروشن همهچی رو. میخواستم تا تهش به حرفاشون گوش بِدم اما... اما بدبختی و بلاهتشون چنان انزجاری در من... خمیازه میکشیدن، سیگار میکشیدن، چرتوپرت میگفتن، اما... اما زنده بودن، زندگی میکردن. من چی؟