کسانی را که انسان عاشقشان است باید بیشتر رنجشان دهد، این قانون عشق است، آنقدر رنجش بده که قادر به گریستن نباشد. میاندیشد فقط یک درد چنان بزرگ است که اشکها ناتوان میشوند. آخ چرا من آن دیگری نیستم که او عاشقش است. چرا قادر به تعویض این روح و این بدن نیستم. هیچچیز، هیچچیز را از خودم نمیخواهم نگهدارم و خود را کاملاً تسلیم خواهم کرد، اگر فقط من... فقط چشمان آن دیگری را داشتم. در همین شب پیش از مرگش، در همین آخرین شب برای خودم داشته باشمش، زیرا وقتی او دیگر نیست همه چیز بیاهمیت میشود...