به لورین یادآوری کردم که همهی زنان کم و بیش راه غلطی را پیش گرفتهاند که به جزء رنج و عذاب، پایانی ندارد؛ آن هم به دلیل برداشت غلطی از دو کلمه که امروز بر سر زبان همهی زنان جهان است، یعنی استقلال و پیشرفت...
در هر جای جهان که رفتم، با همین دو کلمه مواجه میشدم که انگار مثل آدامس در دهانها جویده میشود، غافل از اینکه این آدامس ممکن است معدهی آنها را سخت ناراحت کند...
پس از گردش در دور دنیا به همان نقطهی آغاز برگشته بودم. در این گردش، به جزء چرخیدنِ یکنواخت و یکسانِ همهی زنان دورِ یک محور رنج و بدبختی احمقانه، چیز جالبی ندیدم و به این نتیجه رسیدم که هیچ کس آنطور که باید راه درست خوشبختی را تشخیص نداده است.