ابتدا بگویم که ثریا وجود دارد.
ثریا و چشمان سیاهش، دهان محزونش و خندههای بلند و پرسروصدایش. ثریا که به سرعت برق از خنده به گریه میرود و از عطوفت به عناد. ثریا و رازش، حزن و اندوهش، طغیانش. ثریا و قصه مبهوتکنندهاش در باره دختر کوچولوی شاد و خندانی که به چنگ یک دیو افتاد.
ثریا دلیل شکلگیری این کتاب است.