آدمهایی بهدردنخور، کلماتی بیهوده، پرسشهایی پوچ و مسخره که باید به آنها پاسخ داد. جانم به لب رسیده، دکتر، بهراستی از شدت کلافگی جانم به لب رسیده. تندخو، زودخشم، خشن و مسکین شدهام تا آنجا که دیگر خودم را نمیشناسم. روزهای زیادی سردرد دارم، از بیخوابی رنج میکشم، گوشهایم مدام وزوز میکنند... کجا فرار کنم؟