جملات زیبا از متن کتاب روزگار عسرت؛ خاطرات اسیر آزادشده هادی باغبان | طاقچه
تصویر جلد کتاب روزگار عسرت؛ خاطرات اسیر آزادشده هادی باغبانsubscriptionAvailable

کتاب روزگار عسرت؛ خاطرات اسیر آزادشده هادی باغبان

۳.۷(از ۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
سید ولی هاشمی
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس، خاطرات

قیمت:

۱۱۴,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

«من نمی‌گویم سمندر یا پرِ پروانه باش! گر به فکر سوختن افتاده‌ای مردانه باش!»
فلانی
۳
بعدها فهمیدم این افسر در اوایل جنگ در یکی از عملیات‌ها به شدت مجروح شده و در گوشه‌ای بی‌هوش افتاده بود. درآن عملیات عراقی‌ها شکست خورده و عقب‌نشینی کرده بودند. گشتی‌های ایرانی او را پیدا، زخم‌هایش را پانسمان، و او را در نزدیکی‌های سنگر عراقی‌ها رها کرده بودند. این افسر چون خاطرۀ خوبی از ایرانی‌ها داشت، با ایرانی‌ها کمی مهربان بود.
فلانی
۱
نمی‌دانم عملیات دشمن چه نام داشت؟ اما می‌توانم بگویم یک تکِ ناجوانمردانه و نابرابر علیه ما بود؛ مانند بمباران شیمیایی حلبچه! آن‌ها برای اینکه ما را به شکست بکشانند، از مرگبارترین بمب‌های شیمیایی استفاده می‌کردند؛ در حالی که ما ایرانی‌ها با احترام به قوانین بین‌المللی و صلیب‌سرخ قطع‌نامه را از سوی رهبرمان، که به معنی صلح و آشتی و جلوگیری از خونریزی بود، پذیرفته بودیم. دشمن بعثی با مکر و حیله، از این حربه استفاده کرد و در حالی که ما آماده پذیرش آتش‌بس بودیم، با تمام قوا منطقه را به محاصره درآوردند.
فلانی
۰
تنم چون لاشۀ فقر است و من زندانی زورم کجا می‌خواستم مردن، حقیقت کرده مجبورم
فلانی
۰
تاریخ ۱۷/ ۶/ ۱۳۶۹، وارد خاک وطن شدم. ابتدا سجده کردم و بی‌اختیار اشک ریختم و خدا را شکر کردم. اسرای عراقی، که از داخل ایران می‌آمدند، کت و شلوار به تن، چاق و فربه؛ اما اخم‌هایشان تُوی هم، انگار از آزادی‌شان راضی نبودند. بر عکسِ آن‌ها، اسرای ایرانی لاغر، استخوانی، و با اینکه آثار سختی و مصیبت در چهره‌شان دیده می‌شد، خوشحال و خندان بودند و از اینکه به وطنشان برمی‌گشتند، سر از پا نمی‌شناختند.
فلانی
۰