در وسطهای اخبار، گویندهٔ اخبار میگوید که امروز ساعت نه، چند هواپیما، شهر ما را بمباران کردند. مامان داد میکشد: «مهدی! دیدی این دفعه هم در رفتیم!»
بابا شانههای مامان را با یک دست میگیرد و میگوید: «دیوانهها! حالا اگر مردید، داد بزنید، جنگ جنگ تا پیروزی!»
بعد بر میگردد و به من میگوید: «چهطوری محدثه؟ خوشحال نیستی؟» یکدفعه چشمم میخورد به کامیونی که از سر پیچ میآید جلوی ماشین ما. مامان جیغ میکشد: «مهدی!»