دلم هوای قبرستان را کرده است، و این به خاطر نامۀ رندی است که در آن خاطراتش را نبش قبر کرده است با بوی نایی که از اختلاط عرق تن هشت مردِ درآمیخته با پوست یک زن که من بر بشرهاش از غیرت خانهای ساخته بودم بی این که بدانم هر مرد با او چه کرده است که هر مرد چه عادتی داشته است که او چه طور به عادت هر مردی عادت کرده است و به آن پاسخ داده است ومن تا آخر نخواندم.