وقتی چشم باز کردم در بیمارستان امام حسین (ع) بودم. آنجا، پس از گرفتن دوش آب سرد، مرا به بیمارستانی در اهواز انتقال دادند.
بالاخره فهمیدم که وقتی بیهوش شدم، یکی از بچههای سپاه بعد از اینکه پنج یا شش آمپول آتروپین به خودش زده بود با ماسک آمده و بچههایی که در حال اغما بودند از منطقه آلوده خارج کرده بود که من هم جزء همان افراد بودم.
حاج حبیبالله کریمی بعد از بیدار کردن بچههایی که در سنگرها خواب بودند جلوی در آخرین سنگر از پا میافتد و بر اثر تنفس زیاد گازهای شیمیایی به شهادت میرسد.
آن شب، ۱۳۶۶/۱/۲۲، حاج حبیب جان هشتاد نفر را نجات داد.