جملات زیبا از متن کتاب سوگ از آن آدمی ست | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب سوگ از آن آدمی ست

کتاب سوگ از آن آدمی ست

۴.۵(از ۲۴ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۳۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy
معجزهٔ زندگی این نیست که آن را داریم؛ معجزه این است که اغلب ما هر روز صبح بیدار می‌شویم و تصمیم می‌گیریم برایش بجنگیم، آن را در آغوش بگیریم حتی وقتی تقلا می‌کند از دستمان بگریزد. این واقعاً معجزه است؛ معجزه‌ای تمام‌عیار که بیشتر اوقات برعکس آن اتفاق نمی‌افتد. یا به قول دیالوگ فیلم محبوب راسل، شیر در زمستان: «خب معلومه که چاقو داره. اون همیشه چاقو داره، ما همه‌مون چاقو داریم.»
Arshia Dousti
۳
و چه دشوار است دوست داشتن کسی که آن‌قدر در اشتباه بود و دیگر هرگز فرصتی نخواهد داشت که حق با او باشد.
Arshia Dousti
۲
شعاع این احساس گناه گاهی کم و زیاد می‌شود، اما هرگز از میان نمی‌رود. نشستن به سوگ مرگ یک دوست، مثل این است که با گلدانی در دست راه بیفتی و بدانی باید آن را جایی زمین بگذاری، اما هیچ جای مناسبی به چشم نمی‌خورد. دیگران خیالت را تخت می‌کنند که راه درست و غلطی برای انجامش وجود ندارد. اما خودت بهتر می‌دانی اگر آدم سوگش را جایی بگذارد که بیش‌ازحد در معرض دید یا بیش‌ازحد پنهان باشد، بالاخره یک روز وقتی کسی حواسش نیست، دوباره برش می‌دارد. شاید برای همین است که شب‌ها می‌ایستم و به آن رستوران خیره می‌شوم. پرندهٔ خیال را بال و پر می‌دهم و تجسم می‌کنم که می‌توانم راسل را برای مدت بیشتری پیش رویم نگه دارم و با علم بر اینکه هرچه هرکداممان بگوییم، نتیجه تغییری نخواهد کرد، از او سؤالاتی می‌پرسم. هر بار رستوران بسته می‌شود. هر بار مرا تا دم در همراهی می‌کند. هر بار در دل تاریکی دور می‌شود. و بعد دیگر نیست. و من هنوز این گلدان را در دست دارم.
Arshia Dousti
۲
گویی اندوه تنها زمانی شایستهٔ نام «سوگ» است که انسانی نیست شده باشد. اما چه‌بسا که آدمی می‌تواند برای خانه‌ای که دیگر نیست، شهری که دیگر بوی گذشته‌اش را نمی‌پراکنَد، رابطه‌ای پایان‌یافته، امنیتی ویران‌شده و برای بدنی دگرگون‌شده سوگوار شود. همان‌طورکه فروید (۱۹۱۶) می‌گوید؛ آدمی حتی می‌تواند برای آینده‌ای ازراه‌نرسیده سوگواری کند۱
Hourmehr
۱
از حقایق کلیشه‌ای سوگ بیزارم. اگرچه ممکن است بیمارگون به نظر برسد اما نمی‌خواهم از مرحله‌های پیش رو عبور کنم، هرقدر هم که مبهم و نامعین باشند. نمی‌خواهم این تجربه مرا انسان‌تر کند. همین مقدار از انسانیت برایم بس است. نه می‌خواهم وضعیت روانی‌ام را به کَس دیگری گره بزنم و روی آن قمار کنم و نه کسانی که همسران یا فرزندانشان را از دست داده‌اند، باید مجبور باشند وضعیت روانی‌شان را به من گره بزنند. همدلی از نقطه‌ای مشترک می‌جوشد، اما فقدان نه
Arshia Dousti
۰