اکثر مدارس برای تعطیلات عید تعطیل بودند و همهٔ دختران و پسران در آن اطراف پرسه میزدند و در انتظار دوستان خود بودند. همه نوع دختر در آنجا دیده میشد. واقعاً آدم از نگاه کردن به آنها لذت میبرد. از طرفی هم غصهدار میشدم، چون خبر نداشتند بعد از اینکه از مدرسه و دانشگاه بیرون میروند، چه اتفاقاتی قرار است برایشان بیفتد. احتمالاً اکثر آنها با یک سری آدم ابله عروسی میکنند. همان ابلهانی که مرتب در مورد این صحبت میکنند که با یک لیتر بنزین چند کیلومتر را میتوان رفت. همان کسانیکه اگر در بازی گلف یا پینگپنگ بازنده شوند، بیاندازه ناراحتی میشوند و مانند بچهها قهر میکنند. منظورم کسانی است که هیچگاه حتی یک خط کتاب هم مطالعه نکردهاند و باعث میشوند آدم حسابی کلافه شود.