شوهر زنی چند ماه در حالت اغما بود. او روز و شب در بیمارستان بود. وقتی به هوش آمد از همسرش خواست نزدیکتر بشود. وقتی زن نزدیک شوهرش نشست، او گفت: «میدانی، تو در تمام سختیها همراه من بودی. وقتی اخراج شدم، از من حمایت کردی. وقتی در کارم شکست خوردم، کنار من بودی. وقتی به من شلیک شد، تو در کنارم بودی. وقتی خانهمان را از دست دادیم، تو از من حمایت کردی. وقتی کمکم سلامتیام را از دست دادم، تو هنوز در کنارم بودی. وقتی دربارهٔ تمام این حوادث فکر میکنم، میبینم تو باعث بدبیاری من هستی!»