اوضاع آنقدر ساده بود که نیازی به تاکید نداشت. چیزی شبیه به شرایط مأمورینی که برای مدتی طولانی در شرایطی سخت و دور از سرپرست خود کار میکنند و پس از مدتی متوجه میشوند که با رقیبشان نقاط اشتراک بیشتری دارند تا با همتیمیهای خود. هیچیک از آنها در کار دیگری دخالت نمیکرد. نه کسی برنده میشد و نه کسی میباخت و هرکدام میتوانستند به روسای خود بگویند که با دشمنی حیلهگر و باهوش طرف هستند.