جملات زیبا از متن کتاب آکوردی برای صرف شام | طاقچه
تصویر جلد کتاب آکوردی برای صرف شامsubscriptionAvailable

کتاب آکوردی برای صرف شام

۴.۱(از ۶۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
رسول یونان
انتشارات: 
نشر ثالث
categoryدسته‌بندی: 
شعر نو

قیمت:

۵۷,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

وقتی آنجا کسی منتظرت نیست به آنجا نرو! خیال‌های الکی نباف! هیچکس با لباس خیالی به مهمانی نمی‌رود.
nia
۱۱۸
به شعری تازه فکر می‌کنم و به راهم ادامه می‌دهم تو آینه به آینه دور می‌شوی و من کوچه به کوچه تنها می‌شوم.
A~
۶۱
عقابی در قفس آزادی چیدن گل نیست نچیدن گل است گل می‌خواهد زندگی کند! آزادی تفسیری از آزادی نیست خود آزادی‌ست. آزادی پاک کردن این شعر نیست نخواندن این شعر است هی دوست من! چگونه از آزادی حرف می‌زنی وقتی عقابی در قفس داری!
مادربزرگ💝
۴۵
من دنیای واقعی را دوست دارم زیستن در ناممکن‌ها بیهوده و غم انگیزاست نمی‌شود از رنگ دریا ماهی گرفت نمی‌شود از عکس درختان، میوه چید برکه‌های رؤیا پرندگان را سیراب نمی‌کنند مرا ببخش! فراموشت کردم نمی‌توانستم به دیواری در دوردست‌ها تکیه کنم!
sarahoosh
۴۱
مرز کاش می‌دانستم خواب‌ها تا کجا ادامه می‌یابند یا بیداری از کجا شروع می‌شود؟! نمی‌دانم بودنت را باور کنم یا نبودنت را؟! کاش مزرعه‌ای از گل سرخ بود میان خواب و بیداری.
susan.t
۳۶
وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می‌زند قبلاً رفته است فقط می‌خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده باشد
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۳۳
مرا ببخش! فراموشت کردم نمی‌توانستم به دیواری در دوردست‌ها تکیه کنم!
nia
۳۳
همه رفته بودند حتی تو حتی تو که مرا دوست می‌داشتی من پشت درهای باز ماندم.
از رقبای ایلان ماسک
۳۰
من مسافرانی را می‌شناسم که سال‌هاست در راهند اما به مقصد نمی‌رسند...
Limou
۲۹
کبوتران به پرواز در آمده بودند به وجد آمدیم در باره صلح شعر گفتیم اما در آخر بر سر این که شعر چه کسی زیباست با هم جنگیدیم و کبوتران از ترس به لانه‌هایشان برگشتند.
Rad
۲۸
ناممکن‌ها من دنیای واقعی را دوست دارم زیستن در ناممکن‌ها بیهوده و غم انگیزاست نمی‌شود از رنگ دریا ماهی گرفت نمی‌شود از عکس درختان، میوه چید برکه‌های رؤیا پرندگان را سیراب نمی‌کنند مرا ببخش! فراموشت کردم نمی‌توانستم به دیواری در دوردست‌ها تکیه کنم!
°¦سـان گــرل¦°
۲۵
در تو بیگانه‌ایست که مرا هرگز نخواهد شناخت.
Sina Mahmoodi
۲۱
همه رفته بودند حتی تو حتی تو که مرا دوست می‌داشتی
Limou
۱۹
چیزهای زودگذر می‌گذرند زودتر از آنکه فکر کنی می‌گذرند عشق‌ها اضطراب‌ها هیجان‌ها باد و باران‌های یک تابستانند.
قاصدک( پارسا)
۱۷
هی دوست من! چگونه از آزادی حرف می‌زنی وقتی عقابی در قفس داری!
Rad
۱۷
زنی روبرویم نشسته است اما من نمی‌دانم با کسی که نمی‌شناسمش از چه چیزی باید حرف بزنم مات و مبهوت به همدیگر نگاه می‌کنیم مثل دو تا مجسمه سنگی بالای سرمان دو تا قناری در قفس آواز می‌خوانند و در آوازهای همدیگر پرواز می‌کنند...
Rey
۱۷
آدم که باشی وقتی می‌خواهی دور شوی نگاهت با خیلی از چیزها گره می‌خورد و باز کردن این گره گاه هفته‌ها گاه ماه‌ها، گاه سال‌ها طول می‌کشد.
Limou
۱۷
ناممکن‌ها من دنیای واقعی را دوست دارم زیستن در ناممکن‌ها بیهوده و غم انگیزاست نمی‌شود از رنگ دریا ماهی گرفت نمی‌شود از عکس درختان، میوه چید برکه‌های رؤیا پرندگان را سیراب نمی‌کنند مرا ببخش! فراموشت کردم نمی‌توانستم به دیواری در دوردست‌ها تکیه کنم!
Khaled Beg
۱۶
بگذار بروم! در تو بیگانه‌ایست که مرا هرگز نخواهد شناخت.
سیما
۱۶
وقتی کسی زیاد از رفتن حرف می‌زند قبلاً رفته است فقط می‌خواهد مطمئن شود چیزی از او در تو جا نمانده باشد کمک کن چمدانش را ببندد چترش را به او پس بده لبخندش را آوازهایش را همینطور سایه‌اش را که گاه بیگاه از پشت پنجره‌ات گذشته بود.
Sahar B
۱۵
مرا ببخش! فراموشت کردم نمی‌توانستم به دیواری در دوردست‌ها تکیه کنم!
دردونه
۱۳
زیر سقف‌های کاذب چقدر خندهدار است ماهیگیری از آکواریوم و بعد ساعت‌ها از دریا حرف زدن چقدر خنده‌دار است حرف‌های بعضی از آدم‌ها در باره بعضی از چیزها.
emty_00
۱۲
انگار بلوری از یخ بود اسمت از دهانم افتاد و شکست چقدر سخت است نگهداری از یادگاری‌ها!
𝐒𝐚𝐧𝐚𝐳...♡
۱۲
چقدر خوب است بیرون و درون را با هم داشتن!
تیناز
۱۲
در ورای هر چیزی، حفره‌ای وجود دارد حفره‌ای سیاه و مکنده. هر بودنی را نبودنی هر صعودی را، سقوطی تهدید می‌کند جاودانگی توقع سکون است از قطرهای معلق باران در فضا.
Fact finder
۱۲
من دنیای واقعی را دوست دارم زیستن در ناممکن‌ها بیهوده و غم انگیزاست نمی‌شود از رنگ دریا ماهی گرفت نمی‌شود از عکس درختان، میوه چید برکه‌های رؤیا پرندگان را سیراب نمی‌کنند مرا ببخش! فراموشت کردم نمی‌توانستم به دیواری در دوردست‌ها تکیه کنم!
قاصدک( پارسا)
۱۱
دست‌های تو یادگاری‌هایی شگفت‌انگیزند از سکونت ماه بر خاک وقتی زندگی تاریک می‌شود به دست‌های تو فکر می‌کنم وفتی کارها گره می‌خورند درها باز نمی‌شوند به دست‌های تو فکر می‌کنم دست‌های سفید تو بال‌های منند برای فرار از زمین در روز مبادا به دست‌های سفید تو فکر می‌کنم!
Moongirl
۱۱
هی دوست من! چگونه از آزادی حرف می‌زنی وقتی عقابی در قفس داری!
گندم
۱۱
مرا ببخش! فراموشت کردم نمی‌توانستم به دیواری در دوردست‌ها تکیه کنم!
Atena
۱۱
بگذار بروم! در تو بیگانه‌ایست که مرا هرگز نخواهد شناخت.
masoome
۱۱