«من با ذهنِ ایرانی جماعت عشرتی میکنم. با این آشِ درهمجوش. آشرشته. میدانی، نویسندههای این مملکت تکلیفشان روشن نیست. نه تکلیفشان با خودشان روشن است نه با دنیایشان. این تخم لق را کی گذاشت؟ ببینم، به نظرت بهترین کارِ هدایت کدام است؟»
«بوف کور.»
«بهترین اثر هدایت وغوغصاحاب است.»
«نمیفهممش. هیچوقت نتوانستهام همهاش را بخوانم.»
و چای ته لیوان را ریخت توی حلقش ــ تلخ تلخ.
«شاهکارِ هدایت وغوغصاحاب است. برای اینکه راه دستش همین است. هدایت ذاتاً آدم طنازی بود. ولی به طنز نچسبید. فکر میکرد کافی نیست. هی نوک زد به اینور و آنور. سیاست. شوخی با مذهب. تصحیحِ متون. داستانِ عامیانه. هر کار که فکر میکنی کرد.