دکتر هشترودی از جمله کسانی بود که چون معمای آفرینش را در نیافته بود به نومیدی و پوچی کشانده شده بود. به طوری که در اواخر عمر ناتوانی از حل معمای آفرینش، در رفتار و کردار او تأثیر بسزا گذارده بود چنان که همسر وی مینویسد:
همین نتوانستن و سر درنیاوردن دکتر را به تب و تاب میانداخت. بازتاب این ناتوانی در برابر معمای وجود، به پرخاشها، تنگ خلقیها و خروشیدنها بدل میشد. روزهای آخر عمر، به همین خاطر انزوا گزید و از همه برید.