جملات زیبا از متن کتاب سرخ نشستن | طاقچه
تصویر جلد کتاب سرخ نشستن

کتاب سرخ نشستن

۵.۰(از ۱ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۳۱,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شما نان نمی‌خواهید. آب نمی‌خواهید. لباس و کفش‌وکلاه هم نمی‌خواهید. آن‌چه امروز از آب‌ونان برای شما واجب‌تر است قانون است. می‌فهمید چه می‌گویم؟ قانون.
مرضیه
۱
در این ملک همیشه خون پاک آن‌ها که دست به ظلم نیالوده‌اند بر زمین ریخته و سر آن‌ها که سربلند زیسته‌اند بر سر دار رفته.
pinky moon
۰
همهٔ صفحات تاریخ پر است از تنهایی آزادگانی چون شما. میرزاجان، قربانت بروم، در این ملک همیشه خون پاک آن‌ها که دست به ظلم نیالوده‌اند بر زمین ریخته و سر آن‌ها که سربلند زیسته‌اند بر سر دار رفته.
مرضیه
۰
مگر خودت برای من نگفتی همهٔ دعواها بر سر منفعت دو دولت اجنبی است، حال ما ساده‌دلان می‌خواهیم از این آب گل‌آلود به نفع مردم بیچاره ماهی بگیریم.
مرضیه
۰
دیروز مریم، دختر حبل‌المتین، می‌گفت پدرش مکرراً می‌گوید این سفارت‌ها محال است بگذارند آزادی‌خواهی به ثمر بنشیند.
مرضیه
۰
ما یک ملت ناراضیِ ناراحتی هستیم آقا. عنایت می‌فرمایید؟ به معنای واقع ناراضی هستیم. همین شاه جوان، قبلهٔ عالم، که خدا سایه‌اش را از سر ما کم نکند، اگر دستش را تا مرفق در آب طلا ببرد و در حلق این مردم فروکند، باز هم به جانش نق می‌زنیم. امروز نان می‌خواهیم. نان بدهند، فردا آزادی می‌خواهیم. آزادی بدهند، فردا یک چیز دیگر را اختراع و از ایشان طلب می‌کنیم. همین رجالی که امروز در صدر امورند، دارالشورا را عرض می‌کنم، خودشان را بکشند باز هم نخواهند توانست رضایت ما مردم را جلب کنند. نق‌نق کار یومیهٔ ماست آقا! به سر مبارک قسم! صبح‌مان شام نخواهد شد اگر به ادارهٔ امور اشکال نگیریم و نق نزنیم. همین رجال که امروز به جان‌شان دعا و ثنا می‌شود فردا از همین مردم کتک خواهند خورد. من مردهٔ کفن‌پوسانده، شما گل صدبهار. ببینید که عرض بنده به واقع می‌پیوندد یا خیر.
مرضیه
۰
این انگلیسی‌ها هم می‌خواستند نسقی از روس‌ها بکشند که کشیدند. خیال خام است که فکر کنیم دل‌شان برای مردم بدبخت ما سوخته. جای پای خودشان را می‌خواستند در این بلوا سفت کنند که کردند. این فلان‌الدوله‌ها و چی‌چی‌السلطنه‌ها هم یک عمر است چریده‌اند. نسل‌اندرنسل در نازونعمت غوطه خورده‌اند. آرام نخواهند نشست. یک‌شبه هم ول نخواهند کرد. ما، خلیل‌جان، با کرورکرور شازده و خان طرف‌ایم که مثل زالو چسبیده‌اند بیخ حلق ملت. مرغ که نیستند بگوییم کیش‌کیش… بروند جا! در همین تهران تا دلت بخواهد شازده هست که این مجلس نیم‌بند تیری شده در چشم‌شان. مردم… مردم هم که…
مرضیه
۰
در مردمی که می‌گذشتند دقیق شد. چهره‌ها را می‌کاوید. چیزی در چهرهٔ این مردم بود که خلیل می‌شناخت اما از درکش عاجز بود.
مرضیه
۰
دور باش. کور باش. رویت را برگردان.
مرضیه
۰
آخر شما انصاف بدهید، این چه مجلسی شد؟ هر چه ارباب از شمر بدتر و خان آدم‌خوار بوده شده نمایندهٔ مجلس. این‌ها صد برابر شاه و عمله‌اکره‌اش خون ملت را در شیشه ریخته‌اند. حالا شده‌اند نمایندهٔ همین مردم. این‌ها می‌خواهند حقوق دهاتی بدبخت را استیفا کنند؟ این‌ها که برای امثال آن بیوک‌خان خون‌خوار کف می‌زنند و کِل می‌کشند؟ اگر همین آقایان روشن‌ضمیر و نمایندگان آذربایجان نبودند، معلوم نبود چه بر سر همین مجلس نیم‌بند می‌آمد.
مرضیه
۰
چه‌طور تا مدرسهٔ دخترانه‌ای می‌خواهد تشکیل شود که این طفلکان از ابتدایی‌ترین حقوق خود برخوردار شوند و گنگ و لال و بی‌سواد به دنیا نیایند و بدبخت و بیچاره و مظلوم از دنیا نروند، از هر طرف فریاد برمی‌خیزد که زن اگر خواندن یاد بگیرد به همسایه نامهٔ عاشقانه می‌نویسد! حالا همین زن‌ها که زیر دست‌وپای اجنبی افتاده‌اند، در عداد آدم نیستند؟
مرضیه
۰
این‌طور که پیداست زن تنهاوتنها در ردیف دیگ و اسباب سفره و حشم طویله است برای آقایان. اگر بخواهد حقوق طبیعی خود را مطالبه کند، باید سر او را گذاشت بر خشت باغچه و گوش‌تاگوش برید. نشنیده‌ای که یکی از آقایان گفت بر این مملکت باید گریست که دبستان دوشیزگان در آن باز باشد؟ خودم با گوش‌های خودم شنیدم و با چشم‌های خودم دیدم که بر سر مدرسهٔ بی‌بی‌خانم استرآبادی چه آوردند. من و همین دختر حبل‌المتین رفته بودیم از بام تماشا می‌کردیم. خیل عظیمی کفن‌پوشیده، مشعل‌به‌دست‌گرفته، قداره‌ها را در آسمان می‌چرخاندند که ما این فاحشه‌خانه را بر سر اهالی‌اش خراب و استرآبادی را قطعه‌قطعه می‌کنیم.
مرضیه
۰