میشد به هر یک از این زندگیها کمی نفوذ کرد، آن قدر که بشود این توهم را ایجاد کرد که تنها به یک ذهن وابسته نیستیم، بلکه میتوانیم برای چند دقیقه خود را به جای دیگران بگذاریم و فکرشان را بخوانیم. میشد به یک زن رخت شوی، یک ناشر یا یک خواننده خیابانی تبدیل شد و چه چیز میتواند خوشایندتر و شگفت انگیزتر از این باشد که خط مستقیم شخصیتمان را کنار بگذاریم، راه کج کنیم و از جاده خاکی برویم که از میان بوتهها و تنههای ضخیم درختان به قلب جنگل حیوانات وحشی- سایر آدمها را میگویم- میرسد؟