جملات زیبا از متن کتاب داستان هفت نفری که به دار آویخته شدند | طاقچه
تصویر جلد کتاب داستان هفت نفری که به دار آویخته شدند

کتاب داستان هفت نفری که به دار آویخته شدند

۳.۱(از ۲۰ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۳۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
و آن‌چه قبلاً در انسانها وحشتناک و نابخشودنی و رذیلانه به‌نظر می‌رسید، بهیکباره دوست‌داشتنی می‌نمود، مانند بامزگی راه‌رفتن ناشیانۀ یک کودک، حرفهای بی‌سروتهِ او، که تلألؤ بارقه‌های نبوغش است، و افتادنهای خنده‌دار و اشتباهات و آسیب‌دیدگیهای سختش
کاربر ۳۳۰۱۸۰۹
۳
ــ نه، من نمی‌میرم. ــ بابا، اعدامت می‌کنند. این هم طناب دارش. ــ بله خوب، اعدامم می‌کنند، ولی من نمی‌میرم. چه‌طور می‌توانم بمیرم، درحالی‌که دیگر فناناپذیر شده‌ام؟ پس، دست آخر، دانشمندان، فیلسوفان و جلادانِ لرزان تسلیم می‌شوند و می‌گویند: ــ اینجا را دست نزنید. این مکان، مقدسه.
Mehrgol
۱
بااین‌حال فکر کرد: هنوز یک کار دیگر باقی مانده که باید به‌خوبی انجامش بدهند و آن هم مردنه، و غرق شادمانی شد.
Mehrgol
۱
تو به من نگاه نکن که تمرین را گذاشتم کنار. چیز خوبیه، داداش. فقط مناسب حال آنهایی‌که قراره به دار آویخته شوند، نیست، ولی برای سایرین خیلی هم خوبه.
Mehrgol
۱
آخ! حیف از زندگی، خیلی حیف.
Mehrgol
۱
قضیه همینه، داداش‌مولر! آخر، تمرین نوزدهمی هم وجود دارد و آن آویزان‌ماندن از گردن در حالت ساکنه. اسم این تمرین هم اعدامه. می‌فهمی، مولر؟ آدم را می‌گیرند، به‌فرض همین سِرگِی گالُووین را و عینهو عروسک قنداق‌پیچش می‌کنند و از گردن می‌آویزند تا جان بدهد. احمقانه‌ست، مولر! ولی کاری نمی‌شود کرد ... پیش می‌آید دیگر.
Mehrgol
۱
زندگی ما ... آخر، به این هم می‌شود گفت زندگی؟ آه، عزیز من، به این هم می‌شود گفت زندگی؟
Mehrgol
۱
نه به‌خاطر احساس خوشایند و خاطرات شادی‌آور، بلکه به این خاطر آسمان را نگاه می‌کرد؛ چون در آن سالن دولتی کثیف، فقط این قطعۀ آبی آسمان، زیباترین، پاکترین و حقیقی‌ترین چیزی بود که با خیره‌شدن در چشمانش از او بازجویی نمی‌کرد.
Mehrgol
۰
یک یارویی بود وحشت‌زده شد. جسم لرزانش را برداشت در ژنده‌پاره‌های روحش پیچید و برد خانه تا در یک قاب کوچک آبی بگذارد.
Mehrgol
۰
و آن منم که دوان‌دوان از پی سرابهاست؛ آن که پیوسته منکر حیات بود و هرگز آرامشی نداشت. لیانید آندری‌یِف
Mehrgol
۰
هنوز مرگی وجود ندارد، ولی زندگی هم دیگر نیست، بلکه چیزی تازه، خیلی گنگ، نه کاملاً تهی از معنا و نه بامعنی، اما چنان عمیق، مرموز و غیربشری که مکشوف نیست.
Mehrgol
۰
مرگ با اسرار و ابهامات ازلی‌اش، از این دنیایی که به شکلی عجیب و حیرت‌آور دگرگون شده‌بود، مفهومتر می‌نمود.
Mehrgol
۰
صداهای شبانۀ ملایم و فریبنده سرمی‌رسیدند و غالباً در آنها معمایی خوفناک نهفته بود: آیا بیمار است که خُرخُر می‌کند و یا خودِ مرگ است که در میان رختخوابهای سفید و دیوارهای سرد، پرسه می‌زند.
Mehrgol
۰
هرآن‌چه در او نیرو و زندگی بود، حیف‌ومیل شده و بی‌جهت و بی‌هیچ فایده و لذتی از بین رفته‌بود.
Mehrgol
۰
دکتر در یادداشت روزانه در کنار دیگریادداشتها ــ از قبیل نبض و تنفس و ضعف ــ عبارت جدید دیگری هم اضافه کرد: بیمار اظهار دلتنگی می‌کند.
Mehrgol
۰