جملات زیبا از متن کتاب کویر | طاقچه
تصویر جلد کتاب کویرsubscriptionAvailable

کتاب کویر

۴.۳(از ۵۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
علی شریعتی
categoryدسته‌بندی: 
نامه‌ها

قیمت:

۳۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می‌زنند
reyhaneh
۵۵
«داشتن» نیازمند «طلب» است و پنهانی بی‌تابِ «کشف»، و «تنهایی» بی‌قرارِ «انس». و خدا از «بودن» بیشتر «بود» و از حیات زنده‌تر و از غیب پنهان‌تر
آرام
۴۶
دریغم آمد که آن را نیز «عشق» بنامم که شاعران آلوده‌اش کرده‌اند. خواستم «ارادت» بخوانم، ملاّها به حماقتش کشانده‌اند. گفتم بهترین کلمه در اینجا «خویشاوندی» است، خویشاوندی دو روح، دو بیگانه
plato
۴۳
حرفهایی هست برای «گفتن» که اگر گوشی نبود، نمی‌گوییم. و حرفهایی هست برای «نگفتن»؛ حرفهایی که هرگز سر به «ابتذالِ گفتن» فرود نمی‌آرند. حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین‌هایند. و سرمایۀ ماورایی هر کسی به اندازۀ حرفهایی است که برای نگفتن دارد
raha
۳۷
این فلسفۀ انسان‌ماندن در روزگاری است که زندگی سخت آلوده است و انسان‌ماندن سخت دشوار و هر روز جهادی باید تا انسان ماند و هر روز جهادی نمی‌توان
Alireza2027
۳۴
آنچه در کویر زیبا می‌روید، خیال است! این تنها درختی است که در کویر خوب زندگی می‌کند، می‌نالد و گل می‌افشاند و گلهای خیال! گلهایی همچون قاصدک، آبی و سبز و کبود و عسلی... هر یک به رنگ آفریدگارش، به رنگ انسانِ خیال‌پرداز و نیز به رنگ آنچه قاصدک به سویش پر می‌کشد، به رویش می‌نشیند
Alireza2027
۳۰
علی! چه بگویم که کیست؟ هرگاه به او می‌رسم قلمم می‌لرزد: «انسانی که هست، از آن گونه که باید باشد و نیست»؛
زهرآ
۲۶
«وجودم» تنها یک «حرف» است و «زیستنم» تنها «گفتن» همان یک حرف؛ اما بر سه گونه: سخن گفتن و معلمی کردن و نوشتن.
Poyraz
۲۰
عشق جرقه می‌زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی‌بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن چهرۀ یکدیگر را می‌توانند دید و در اینجاست که گاه، پس از جرقه‌زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهرۀ هم می‌نگرند، احساس می‌کنند که هم را نمی‌شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق ـ که درد کوچکی نیست ـ فراوان است. اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می‌بندد و در زیر نور سبز می‌شود و رشد می‌کند
plato
۱۴
عشق، جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی «فهمیدن» و «اندیشیدن» نیست. اما دوست داشتن در اوج معراجش از سر حد عقل فراتر می‌رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می‌کند و با خود به قلۀ بلند اشراق می‌برد.
plato
۱۳
«وجودم» تنها یک «حرف» است و «زیستنم» تنها «گفتن» همان یک حرف؛ اما بر سه گونه: سخن گفتن و معلمی کردن و نوشتن. آنچه تنها مردم می‌پسندند: سخن گفتن و آنچه هم من و هم مردم: معلمی کردن و آنچه خودم را راضی می‌کند و احساس می‌کنم که با آن نه کار، که زندگی می‌کنم: نوشتن!
mah.gh
۱۰
عشق بزرگ‌تری نیز وجود دارد که همچون دیگر عشقها ابزار کار نیست و آن عشق انسان به انسان، عشق یک روح به یک روح است. یک روح تنها و نیازمند به یک روح زیبا و نفیس و ثروتمند، عشق یک «خویشاوند» به «خویشاوند» خود
دلتنگِ ماه
۱۰
«شما بیست سال بر سن معشوق‌تان بیفزایید، آنگاه تأثیر مستقیم آن را بر روی احساس‌تان مطالعه کنید!»
|قافیه باران|
۹
اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن. و گناه! آری، اما اگر گناه نباشد، طاعت را چگونه می‌توانی به دست آری؟
Pariya
۹
در روزگار جهل، شعور خود جرم است
esemds
۹
آن چنان که علی در شبهای پهناور نخلستان می‌نالد. این نالۀ غربت است. گریستن در زیر آوارِ زندگی کردن
زهرآ
۹
در روزگار جهل، شعور خود جرم است و در جمع مستضعفان و زبونان، بلندی روح و دلیری دل، و در سرزمین غدیرها ـ به تعبیر بودا ـ «خود جزیره بودن» (اوپا) گناهی نابخشودنی است.
مهدی نادریان
۸
اما آنچه در کویر زیبا می‌روید، خیال است!
sarah_khani
۸
شگفتا که نگاه‌های لوکس مردم آسفالت‌نشین شهر، آن را کهکشان می‌بیند و دهاتیهای کاه‌کش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می‌رود. کلمات را کنار زنید و در زیر آن روحی را که در این تلقی و تعبیر پنهان است، تماشا کنید.
🌱ehsan
۸
هر کسی به اندازه‌ای که احساسش می‌کنند، «هست». هرکسی را نه بدان گونه که «هست»، احساس می‌کنند، بدان گونه که «احساسش» می‌کنند، هست. انسان یک «لفظ» است که بر زبان آشنا می‌گذرد و «بودن» خویش را از زبان دوست می‌شنود. هرکسی «کلمه» ای است که از عقیم‌ماندن می‌هراسد و در خفقان جنین، خون می‌خورد.
raha
۷
چه هراسی بالاتر از این که کسی خود را در درون خویش گم کرده باشد؟
زهرآ
۶
«نوشتن برای فراموش کردن است، نه برای به یادآوردن!»
نیآ
۵
آری، اما اگر گناه نباشد، طاعت را چگونه می‌توانی به دست آری؟
yumi
۴
خداوند نعمت بزرگی که به آدمها داده است این است که از شنیدن سکوت عاجزند و از این روست که همه آسوده و خوش زندگی می‌کنند.
sarah_khani
۴
من باهارم تو زمین من زمینم تو درخت من درختم تو باهار نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه میونِ جنگلا طاقم می‌کنه. تو بزرگی مثِ شب اگه مهتاب باشه یا نه تو بزرگی مثِ شب خود مهتابی تو اصلاً خود مهتابی تو تازه وقتی بره مهتاب و هنوز شب تنها باید، راه دوری بری تا دم دروازۀ روز.
raha
۴
و می‌دانید که با همه ایمانی که به سرنوشت مردم دارم و زندگی‌ام را همه وقف مردم کرده‌ام و این کلمه را می‌پرستم، اما هرگز دلهرۀ این را نداشته‌ام که مرا چگونه می‌شناسند و از من چه می‌گویند؛ زیرا نه به خودم اهمیت می‌دهم که وسوسۀ آن را داشته باشم که مرا درست بشناسند و نه به بینش و فهم عموم اعتقادی دارم که مرا چگونه خواهند دید و خواهند یافت! و همیشه به سرنوشت مردم می‌اندیشم، نه نظرشان.
amir hossein kamali
۴
صمیمانه‌ترین نامه‌ها، نامه‌هایی است که به «هیچ‌کس» می‌نویسیم
زهرآ
۴
«ناتانائل! بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد، نه در آنچه بدان می‌نگری!»
کاربر ۳۶۱۲۰۰۱
۴
هراسی بالاتر از این که کسی خود را در درون خویش گم کرده باشد؟ چه پریشانی‌ای بیشتر از این که کسی بیگانه‌هایی را در درون خویش،... چه می‌گویم؟ در خودِ خویش به چشم ببیند که چنان با خودِ خویش در هم آمیخته‌اند و خود را همانند او نموده‌اند که اکنون من نمی‌دانم خود در آن میانه کدامم. چه وحشتناک!
_alika_
۳
آری، سفر به آسمانها، از روی زمین آغاز نمی‌شود. از درون شهرها و آبادی‌ها، از درون خانه‌ها و بسترها آغاز نمی‌شود. از زیر خاک، از عمق زمین باید به آسمان پرواز کرد
محمدامین سنجری
۳