جملات زیبا از متن کتاب تک درخت انجیر | طاقچه
تصویر جلد کتاب تک درخت انجیرsubscriptionAvailable

کتاب تک درخت انجیر

۳.۲(از ۱۸ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
الیف شافاک، الناز امیری
انتشارات: 
نشر البرز

قیمت:

۹۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

لازم نیست بار غم گذشته و اشتباهاتی رو که کردیم روی دوش بچه‌هامون بذاریم. این یه نسل جدیده. مثل یه لوح خالی.
نیتا
۱۱
خرافات، سایه‌های ترس‌های ناشناخته‌اند.
نیتا
۵
یه ضرب‌المثل هست که می‌گه زبونت رو مثل یه زندونی توی دهنت نگه دار. دانایی از دَه بخش تشکیل شده: نُه بخش سکوت و یه بخش کلمات و حرف‌ه
نیتا
۴
در سرزمینی که جنگ، بلاتکلیفی و آدم‌کُشی بر آن سایه افکنده بودند، اگر به چیزی به‌جز رنج انسان‌ها بها می‌دادی بقیه فکر می‌کردند آدم لاقیدی هستی و به دردشان توهین کرده‌ای.
نیتا
۳
وقتی یه جمجمه رو توی دستت می‌گیری می‌تونی بفهمی مسلمونه یا مسیحی؟ اون همه خون‌وخون‌ریزی واسه چی بود آخه؟ جنگ‌های احمقانه.
نیتا
۳
اگه بخوای برای همهٔ درد و رنج‌های جهان گریه کنی، دیگه چشمی واسه‌ت نمی‌مونه
نیتا
۳
رسیدن به هدف تقدیر توست، اما مبادا عجله، لذت سفر را از تو بگیرد...
zahra rp
۳
بدن معشوق سرزمینی بدون مرز است.
باران
۲
جایی که در آن به دنیا می‌آییم زندگی‌مان را شکل می‌دهد، حتی اگر از آن دور باشیم.
نیتا
۱
این بلایی است که مهاجرت و جابه‌جایی سر ما می‌آورد: وقتی خانه‌ات را به قصد جایی ناشناخته ترک می‌کنی، دیگر مثل قبل نخواهی بود؛ درونت چیزی می‌میرد تا تکه‌ای دیگری از وجودت، همه‌چیز را از نو شروع کند.
نیتا
۱
نقشه، تصویری دوبُعدی با نمادهایی اختیاری و مرزهایی است که دوست و دشمنمان را از هم جدا می‌کند و نشان می‌دهد عشق، تنفر و بی‌تفاوتی‌مان نصیب چه کسانی می‌شود. نقشهٔ جغرافیایی، اسم دیگر داستان‌هایی است که برنده‌های جنگ تعریف کرده‌اند.
maneli
۱
این دختر می‌توانست غم و اندوه را در چهرهٔ مردم ببیند، درست مثل حیوانی که با بو کردن، هم‌نوع خودش را تشخیص می‌دهد.
باران
۱
خیلی وقت‌ها فکر می‌کرد غمی را به دوش می‌کِشد که مال خودش نیست.
باران
۱
کوستاس گفت: «بعضی از ریشه‌هات می‌شکنن، اما نگران نباش. اون‌هایی که سالم می‌مونن واسه زنده نگه داشتنت از کافی هم بیشترن.»
باران
۱
شاید درختان چشم نداشته باشند، اما بینایی چرا.
باران
۱
روزهای هفته برای کوستاس به دو دسته تقسیم می‌شدند: روزهایی که کنار دفنی می‌گذراند و روزهایی که دلش برای او تنگ می‌شد.
باران
۱
از خردسالی به ما یاد داده‌اند که در هوا و در بادهای موسمی، بِده‌بستانی رازگون در جریان است و به همین دلیل هر شادی‌ای، غمی به دنبال دارد، در برابر هر خنده‌ای، قطره اشکی منتظر است تا از چشمانتان پایین بلغزد؛ این راه‌ورسم دنیای عجیبمان است و برای همین حتی در روزهایی که خیلی شاد بودیم، تمام زورمان را می‌زدیم تا ظاهرمان چیزی را لو ندهد.
نیتا
۰
مردم فکر می‌کنند که خوش‌بینی و بدبینی بستگی به شخصیت آدم‌ها دارد. اما به نظرم این مسئله به ناتوانی آدمی در فراموشی ربط دارد. هرچه اتفاقات را بهتر به یاد بیاورید، خوش‌بینی‌تان کم و کمتر می‌شود.
zahra rp
۰
تقدیم به تمام درختانی که رهایشان کردیم، اما در خاطراتمان نقش بسته‌اند...
باران
۰
نقشه، تصویری دوبُعدی با نمادهایی اختیاری و مرزهایی است که دوست و دشمنمان را از هم جدا می‌کند و نشان می‌دهد عشق، تنفر و بی‌تفاوتی‌مان نصیب چه کسانی می‌شود.
باران
۰
خیلی وقت‌ها فکر می‌کرد غمی را به دوش می‌کِشد که مال خودش نیست.
باران
۰
وقتی نرگس‌های زرد دوباره در پیاده‌روها شکوفه می‌کردند، ناقوس‌های آبی مثل فرشی روی چوب‌ها را می‌پوشاندند و کُل طبیعت دوباره به زندگی برمی‌گشت، من را هم از دل خاک درمی‌آوردند.
باران
۰
نقشهٔ جغرافیایی، اسم دیگر داستان‌هایی است که برنده‌های جنگ تعریف کرده‌اند. اما قصه‌هایی که بازنده‌ها بازگو کرده‌اند، بی‌نام‌ونشانند.
باران
۰
به هر کَس و هر جایی که نگاه می‌کردی، درد را می‌دیدی. فقط بعضی‌ها می‌توانستند پنهانش کنند و بقیه نه.
باران
۰
آدا به هیچ گروه و مکانی تعلق نداشت. در تنهایی بی‌انتهایش، کامل بود.
باران
۰
کاش می‌توانستم به او بگویم که تنهایی ساختهٔ ذهن آدمی است. درخت‌ها هیچ‌وقت تنها نمی‌شوند.
باران
۰
من بالا و پایین صدایش را می‌شناختم، درست مانند آب زلالی که تنه‌ام را می‌شست و شُرشُر پایین می‌آمد.
باران
۰
چقدر غصه خوردم که نمی‌توانستم شاخه‌هایم را به دستانی تبدیل کنم تا او را در آغوش بگیرم، ترکه‌هایم را به انگشتانی بدل کنم تا دست نوازشی بر تنش بِکِشم، با برگ‌هایم بسان هزاران زبان جوابش را بدهم و تنه‌ام را با قلبی عوض کنم تا کوستاس را در آن جا بدهم.
باران
۰
وقتی خانه‌ات را به قصد جایی ناشناخته ترک می‌کنی، دیگر مثل قبل نخواهی بود؛ درونت چیزی می‌میرد تا تکه‌ای دیگری از وجودت، همه‌چیز را از نو شروع کند.
باران
۰
«آدم‌هایی که از جزیره‌هایی می‌آن که بوی بدبختی می‌دن، دیگه نمی‌تونن یه زندگی عادی داشته باشن. می‌تونیم تظاهر کنیم، حتی می‌تونیم کلی پیشرفت کنیم، اما هیچ‌وقت احساس امنیت نمی‌کنیم. زمینی که زیر پای بقیه سفت و محکم به‌نظر می‌رسه، واسه ما مثل آب مواجه.»
باران
۰