جملات زیبا از متن کتاب بازگشت | طاقچه
تصویر جلد کتاب بازگشتsubscriptionAvailable

کتاب بازگشت

نوع کتاب
۲.۳ امتیاز(از ۷ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sahar
۲
. وقتی داشتیم دربارهٔ همهٔ آن‌چه باید انجام می‌شد، دربارهٔ این‌که باید چه‌قدر باهوش و حواس‌جمع باشیم تا یک سال دیگر دوام بیاوریم حرف می‌زدیم، یخ زیر پاهای‌مان ترک برمی‌داشت. به‌ام گفتی آدمیزاد هم همین‌جور ترک برمی‌دارد: آدم‌ها محکم سرجای‌شان می‌ایستند و از قیافه‌شان برمی‌آید که تا قیامِ قیامت هم پابرجای‌اند اما فقط سَرانگشتی بدبیاری به‌علاوهٔ سرِ سوزنی مشقت و چیزک دیگری که پا روی دُم‌شان بگذارد کافی است تا مثل ویترین مغازه‌های میادین شهرها زیر بمباران فروبریزند.
Maral !!
۱
گمون نکنم مرگ واسه هیچ آدم سالمی عادی شه.
sahar
۱
میزان بدویت آدمی را در بستری شهری می‌توان با بی‌تفاوتی‌اش به بقیهٔ آدم‌ها و نیازهای‌شان سنجید، با میزان راسخ بودنِ باورش به این‌که هیچ‌کس در جهان لنگهٔ او نیست و حق دارد بی‌توجه به مصایبی که شاید دامن‌گیر بقیهٔ مردم شود درلحظه هر کار دلش خواست بکند.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۰
چیزهای کمی در جهان به شکنندگیِ مردانگی‌اند؛ این درس را خوب گرفته‌ام.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۰
مثل گاوی حین مراقبهٔ آسودهٔ ذن؛ چون فقط گاوهای وسط جاده عینِ همین بی‌تفاوتی و طمأنینه را به جهان پیرامون نشان می‌دهند
sahar
۰
جای او در طبیعت است. آن‌جاست که یاد گرفته وجود داشتن یعنی اذیت‌وآزار رساندن. تصورات باطل از مفهوم هومو اوربَنوس خیالش را تخت کرده. در نظر او طبیعت موازنه‌ای شکننده، نظامی حساس و پیچیده نیست. طبیعت صرفاً به او و قبیله‌اش در طول تاریخ اذیت‌وآزار رسانده و با خشک‌سالی و توفان و سیل و یخ‌بندان عذاب‌شان داده. آن‌ها از دست طبیعت گریخته‌اند و جز همان طبیعت چیزی با خودشان نیاورده‌اند، چون آن‌ها خودِ طبیعت‌اند.
sahar
۰
معتقدم میزان بدویت آدمی را در بستری شهری می‌توان با مزاحمتی که برای بقیهٔ آدم‌ها دارد سنجید. آدم بدوی قادر نیست در صلح‌وآرامش حیاتش را ادامه دهد: همیشهٔ خدا سروصدا راه می‌اندازد، کثافت به بار می‌آورد یا بوی گند می‌پراکند. هر کاری می‌کند تا دیده شود؛ مدام وجودش را ساطع می‌کند. هستی‌اش لگدی است به احساسات و دشنامی به شعور. صرفِ همین وجود داشتنش اذیت‌وآزار ماست. مهمانی که می‌گیرد آدم ملاحظه‌کارِ خوش‌قریحه‌ای که از بدِ روزگار همسایهٔ دیواربه‌دیوارش است محکوم است به عذاب کشیدن. چنین انسان بدوی‌ای از توی شیشه کردن خون انسان‌های متمدن لذت می‌برد.
sahar
۰
پسری که کتابی رو می‌سوزونه علیه پدرش و قوانینی که توی اون کتاب اومده قیام می‌کنه. ولی پدری که اثرش رو می‌سوزنه پسرش رو از اسم و قوانینِ خودش محروم می‌کنه. کتاب‌سوزی اون نقطه‌ایه که رشتهٔ پیوند پدر و پسر می‌بُره.
sahar
۰
آخ که چه‌قدر ساده می‌شد اگه قتل، حتی قتل پدر، مسائل رو حل می‌کرد… نکته این‌جاست که نه مرگِ واقعی پدر، نه گفتنِ این‌که “خدایی در کار نیست” واقعاً رستگاری نمی‌آره. با رفتن پدر قانون همچنان پابرجاست. چون آزادی با پدرکشی به دست نمی‌آد، آدم سعی‌اش رو می‌کنه که با نابودیِ قانون، یعنی کتابی که سنگ‌بنای تمدن و فرهنگه، کسبش کنه. سوزوندن کتاب، به قول جرارد حداد، که چه با غصه هم می‌گه، یعنی کشتن پدر. حداد رو هم توی همون نشست دیدم. ولی حتی اگه پدر رو دوبار هم بکشی، باز برمی‌گرده