این انتظار طعمی تلخ به خود گرفتهاست؛ زیرا تمام غمواندوه آرزوهای محققناشده، تمام تلخی باورهای مغبون و فریبخورده، تمام درد آتشین تنهایی بیکران آدمی را از دل تاریخ به خود جذب کردهاست. عصارهٔ قلب همهآدمیان، از زنده و مرده، ریشههای این انتظار را تغذیه کرده و چون درختی بزرگ و نیرومند بر سرتاسر زندگی سایه گستردهبود. زمانهایی که در میانهٔ خیل جانهای آدمیان چون مسافری در جنگلی بیانتها گم میشد، رنجهای فروخوردهاش را که مانندهٔ تاج اندوهی بر سر نهادهبود، گم میکرد و خود به انتظار چیزی مینشست؛ انتظاری بیوقفه