من آنتیتز یک دختر خوب بودم، کسی که قوانین را میشکست، هیچ اهمیتی به اینکه مردم چه فکری میکنند نمیداد، تصمیمات سریع و جسورانه میگرفت و کارهای پست و حوصلهسربر را به دیگران واگذار میکرد (کنترل کارهای جالب و هیجانانگیز را در دست خود نگه میداشت). او با حسرت گفت که من تبدیل به الگویش شده بودم.