من هر وقت که نتوانم کاری بکنم و نتوانم بیکار بمانم، یعنی بدجوری کلافه و علاف باشم، یا میخوابم یا غذا میخورم.
eloohii
۲
چشمهایش این را نشان میداد، دلش به اندازهٔ تمام ابرهای عالم گرفته بود.
eloohii
۱
یاد دورهٔ کودکیام افتادم. نمیدانم فریبِ خاطراتم بود یا بهراستی اینطور بود که به نظرم رسید در آن دورهٔ بازنیامدنی خیابانی که من در یکی از کوچههای پیچپیچِ آن زندگی میکردم همینقدر باصفا بود که این خیابانِ پُردرخت باصفاست