جملات زیبا از متن کتاب شهر گربه ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب شهر گربه هاsubscriptionAvailable

کتاب شهر گربه ها

داستان‌های نیویورکر

۲.۴(از ۱۷ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۹۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

فکر کردن به جزئیات چیزها پس از آنکه دیگر کار از کار گذشته است یکی از دیگر از مرض‌های مزمن من بود.
n.l.r
۱۰
و دنیا منتظر بود. منتظر او، که بیاموزد.
zeial
۸
نیاز دارم یاد بگیرم که صرفاً فراموش نکنم، بلکه ببخشم.»
zeial
۷
«وقتی خلئی شکل می‌گیره، باید یک چیزی بیاد پرش کنه. همه همین کار رو می‌کنن.»
Mo0byna
۶
آن‌ها دو انسان منفصل از هم بودند که از دو جای کاملاً متفاوت آمده و به دو جای کاملاً متفاوت نیز می‌رفتند. بر حسب اتفاق، سال‌هایی از زندگی را نیز با هم سپری کرده بودند. صرفاً همین.
n.l.r
۵
البته که خواندن رمان خودش نوع دیگری از فرار بود ــ به محض اینکه کتاب را می‌بست، مجبور بود به عالم واقع برگردد.
NAST2L
۵
درنهایت زبانی که به آن حرف می‌زنیم شکل‌دهندهٔ وجود ماست.
Azadehana
۴
من هیچم. حق با توئه. من مثل کسی‌ام که شبانه وسط اقیانوس انداخته شده باشه و تک‌وتنها روی آب غوطه بخوره. دستم رو دراز می‌کنم اما هیچ‌کس نیست. هیچ اتصالی به هیچ جا ندارم.
n.l.r
۴
«اگه بدون توضیح درکش نمی‌کنی، با توضیح هم درکش نخواهی کرد.»
Mo0byna
۴
آن‌قدر می‌دانست که متوجه شود بهشت هیچ کجا پیدا نمی‌شود.
liana
۴
«اگه به اندازهٔ کافی به کسی فکر کنی، حتماً دوباره می‌بینیش.»
hadiseh4411
۳
زندگی عجیبه، نه؟ می‌تونی یه لحظه مدهوش چیزی بشی و حاضر باشی همه چیز رو فدا کنی تا مال تو بشه اما وقتی زمان می‌گذره یا وقتی دیدگاهت کمی عوض می‌شه، یکدفعه از محو شدن اون درخشش یکه می‌خوری و متعجب می‌شی که من به چی داشتم نگاه می‌کردم.
حقی
۲
اگه ندونی دنبال چی می‌گردی، پیدا کردنش سخت می‌شه.
یاسمن سرگزی
۲
برای او، یکشنبه همچون ماه ازشکل‌افتاده‌ای بود که فقط روی تاریکش را نشان می‌داد.
hadiseh4411
۲
در شهر گشتی می‌زند تا وقت بکشد.
hadiseh4411
۲
توسط یک نخ باریک به هم وصل شده بودند. و محتمل بود ــ نه! قطعی بود ــ که آن نخ درنهایت پاره شود
hadiseh4411
۲
دنیای در حال فروپاشی چه معنی داشت؟ سامسا هیچ تصوری نداشت.
hadiseh4411
۲
می‌خواستم تمام این زباله‌ها، این تکه‌پاره‌های زندگی را جمع کنم، داخل کشویی بگذارم و درش را ببندم یا آتشش بزنم و تماشا کنم که چطور دود می‌شود و به هوا می‌رود
n.l.r
۱
یعنی این موجود واقعاً خود او بود؟ آخر مگر ممکن است بدنی چنین بی‌منطق که به‌سادگی می‌توان از بینش برد (نه پوستهٔ سختی جهت دفاع، نه سلاحی برای حمله) سختی‌های این دنیا را تاب بیاورد؟
حقی
۱
تنها کاری که از دستم ساخته بود این بود که در برابر تندبادی که از روبه‌رو می‌تاخت چشم‌هایم را باز نگه دارم، نفس را درسینه حبس کنم و پیش بروم.
hadiseh4411
۱
این نبود که پدر تنگو از شخص او متنفر باشد بلکه از چیزی در درون او متنفر بود. از چیزی که قادر نبود مورد بخشایش قرارش دهد.
hadiseh4411
۱
و دنیا منتظر بود. منتظر او، که بیاموزد.
hadiseh4411
۱
خاطره‌ها می‌تونن مفید واقع بشن.»
hadiseh4411
۱
یکی از مشکلات عدیده‌ام ناتوانی در پیدا کردن لغت مناسب در زمان مناسب است.
hadiseh4411
۱
واقعیت می‌تواند بعضی اوقات به‌شدت غیرواقعی جلوه کند.
کادح
۱
«زندگی پیشین رو نمی‌شه به همین سادگی به خاطر آورد. اگه خوش‌شانس باشی،‌ یه لحظه‌اش جلوی چشمت ظاهر می‌شه. مثل یه نگاه گذرا تو یه سوراخ خیلی کوچیک روی یه دیوار. تو از زندگی‌های قبلیت چیزی یادت می‌آد؟
کادح
۱
«زالوها خیلی زالووار فکر می‌کنن. به موضوعات زالوواری فکر می‌کنن که در یک چارچوب فکری زالووار طرح شده‌اند. به همین دلیل، هیچ کلمه‌ای نمی‌تونه افکارشون رو توصیف کنه. این افکار به دنیای آب تعلق دارن. مثل وقتی که خود ما تو رحِم بودیم. اون تو به یه چیزهایی فکر می‌کردیم اما نمی‌تونستیم اون فکرها رو به زبونی که این بیرون استفاده می‌کنیم بیان کنیم، درسته؟» «یه لحظه صبر کن ببینم! یعنی تو توی رحم رو یادت می‌آد؟» شهرزاد در حالی که سرش را بالا گرفته بود که او را نگاه کند گفت: «معلومه. تو یادت نمی‌آد؟»
کادح
۱
زندگی عجیبه، نه؟ می‌تونی یه لحظه مدهوش چیزی بشی و حاضر باشی همه چیز رو فدا کنی تا مال تو بشه اما وقتی زمان می‌گذره یا وقتی دیدگاهت کمی عوض می‌شه، یکدفعه از محو شدن اون درخشش یکه می‌خوری و متعجب می‌شی که من به چی داشتم نگاه می‌کردم.
کادح
۱
«وقتی خلئی شکل می‌گیره، باید یک چیزی بیاد پرش کنه. همه همین کار رو می‌کنن.»
Azadehana
۰
می‌دانست که واقعیت می‌تواند بعضی اوقات به‌شدت غیرواقعی جلوه کند.
Azadehana
۰