جهان در سرم همچون تارعنکبوتی بود که صدایی خفیف از آن برمیخیزد، صدای مبهم یک زندگیِ رو به پایان، نفسهایی حبسشده. بالهایی زیبا و هولناک که برای واپسینبار به هم میخورند.
کاربر ۷۹۶۳۳۹۸
۱
با الهام از شعر رمبو به او «زورقِ مست» میگفتیم.
فاطمه رضایی
۰
کسی به او نگفته بود که زندانی در شب زندانیتر است و زندانبان، زندانبانتر.
مریم
۰
التماسش خواهیم کرد بار دیگر قصه را برایمان تعریف کند. نیازی نیست با لگد بزنی زیر شکمش که صادق و بیغرض راستِ ماجرا را بگوید. چون مُردهها معمولاً صادقاند، حتی حرامزادههایشان.