جملات زیبا از متن کتاب گالری اجساد | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب گالری اجسادsubscriptionAvailable

کتاب گالری اجساد

مجموعه داستان

۳.۳(از ۱۶ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۱۱۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

جهان در سرم همچون تارعنکبوتی بود که صدایی خفیف از آن برمی‌خیزد، صدای مبهم یک زندگیِ رو به پایان، نفس‌هایی حبس‌شده. بال‌هایی زیبا و هولناک که برای واپسین‌بار به هم می‌خورند.
کاربر ۷۹۶۳۳۹۸
۱
«درِ بسته: این است معنای وجود.»
Mahbod
۱
"هر چیزی که توی این دنیای فانی اتفاق می‌افتد از قبل نوشته شده."
Mahbod
۱
شک نکنید توهمِ فرار در جهت مخالف است.
Mahbod
۱
با الهام از شعر رمبو به او «زورقِ مست» می‌گفتیم.
فاطمه رضایی
۰
کسی به او نگفته بود که زندانی در شب زندانی‌تر است و زندان‌بان، زندان‌بان‌تر.
مریم
۰
التماسش خواهیم کرد بار دیگر قصه را برای‌مان تعریف کند. نیازی نیست با لگد بزنی زیر شکمش که صادق و بی‌غرض راستِ ماجرا را بگوید. چون مُرده‌ها معمولاً صادق‌اند، حتی حرام‌زاده‌های‌شان.
faraneh
۰
هر کسی که کارش رو تموم کنی، یه اثر هنریه که منتظره فوت آخر رو به‌ش بزنی، تا بتونی مثل یه جواهرِ فوق‌العاده تو خرابه‌های این مملکت بدرخشی. نمایش جسد، واسه این‌که بقیه تماشاش کنند، نهایت خلاقیتیه که ما دنبالش هستیم و داریم زور می‌زنیم ببینیم چه‌جوری می‌شه ازش سود برد.
Mahbod
۰
من از ایجاز خوشم می‌آد، از سادگی و تصویر گیرا.
Mahbod
۰
چون با معیارهای مدارس تعلیمات دینیِ این جهان احمقانه هر بچه‌ای که تو این دنیا متولد می‌شه خیلی ساده فقط یه امکان به حساب می‌آد، حالا چه خیر باشه چه شر. ولی واسه ما یه چیز دیگه‌ست. هر بچه‌ای که متولد می‌شه فقط یه بارِ اضافه‌ست رو این کشتی که داره غرق می‌شه.
Mahbod
۰
حالیش نبود که راه‌های ارتباطی دنیا دیگه به یه تونل و یه دهلیز ختم نمی‌شه.
Mahbod
۰
در تلخیِ زندگی‌ام غرق شده بودم و می‌خواستم جهان با یک ضربهٔ کاری منهدم شود.
Mahbod
۰
از بحث‌شان نتیجه گرفتم که در جهانِ تسویه‌حساب‌های فرقه‌ای و سیاسی از روی مصلحت خیانت‌های عدیده‌ای رخ می‌دهد. در بسیاری موارد، احزابِ حاکم هویت آدم‌کُش‌های اجیرشده‌شان را، به عنوان بخشی از معاملات بزرگ‌تر، یا برای پوشاندن فسادهای گسترده، مجانی تسلیمِ هم می‌کنند.
Mahbod
۰
نیازی نیست با لگد بزنی زیر شکمش که صادق و بی‌غرض راستِ ماجرا را بگوید. چون مُرده‌ها معمولاً صادق‌اند، حتی حرام‌زاده‌های‌شان.
Mahbod
۰
مرگ و زندگی یک بازیِ بی‌وقفه بود، بالا رفتن، پریدن، بازیِ تماشا بود، بازی حرف‌های زشت پنهانی، بازی خواب و کابوس‌ها.
Mahbod
۰
برج آتش ــ تو با همهٔ برج‌ها هم‌زادی. فروپاشی و سعادت در خونت است. شبیه سربازها می‌شوی وقتی کلاه بی‌تفاوتی بر سرت می‌گذاری. زبانت را فرومی‌کنی در دهان زن تا آرام بگیری. ابری که زیر سقف شعله‌ور است بخارِ بی‌خوابی است. سنجاق و عکس‌های رنگی از مغازه می‌خری. وقتی میهمان می‌آید الصاقش می‌کنی به گوشت تنت. شب‌ها هیزم به جانت می‌افتد، پیچیده در کابوس بیدار می‌شوی و آتش‌به‌جان حمام می‌کنی. آتش‌به‌جان غذا می‌خوری. آتش‌به‌جان روزنامه می‌خوانی. آتش‌به‌جان سیگار می‌کشی. طالع آتش در فنجان قهوه‌ات. آتش‌به‌جان می‌خندی. ریه‌هایت را می‌دهی بیمارستان آزمایش کنند. چشمه‌ای از خطا، تومورمانند، پیدا می‌کنند. رؤیای آن کردار حزین را می‌بینی: خاموش می‌شود.
Mahbod
۰
من خویشتنِ خویش نیستم، هیچ نمی‌دانم داراییِ من هیچ، جایی نخواهم رفت زندگی‌ام را به خواب بردم در قلبِ چیزی که نمی‌شناسم.
Mahbod
۰
ما سربازها گوسفندانی درگیر جنگ‌های مضحک بودیم.
Mahbod
۰
نفرت انگشت‌های کودکانه‌مان را خُرد کرده بود، استخوان‌هامان را خُرد کرده بود.
Mahbod
۰
«پایه‌واساس جهان خونِ ریخته و خرافاته. بشر تنها موجودی نیست که به خاطر نون، عشق یا قدرت می‌کُشه، چون حیوانات هم توی جنگل به اَشکال مختلف همین کار رو می‌کنند ولی انسان تنها مخلوقیه که به خاطر عقیده می‌کُشه.»
Mahbod
۰
«مسئلهٔ بشریت فقط با ترس دائم می‌تونه حل بشه.»
Mahbod
۰
جهان از خلال احساس، کلمه، کابوس و شریان‌های مخفی دیگه یکسره به‌هم‌پیوسته‌ست.
Mahbod
۰
«هر آدمی یه تکلیف شاعرانه داره و یه تکلیف انسانی.»
Mahbod
۰
وحشت در ساده‌ترین معماهایی است که در ستاره‌ای سرد بر فراز آسمان این شهر می‌درخشد.
Mahbod
۰
«دنیا فقط یک قصهٔ مرگ‌بارِ فرضیه. ماها هم همه قاتلیم و قهرمان.»
Mahbod
۰
«شایسته است بدن محافظت شود، نه افکار»
Mahbod
۰
برف رقصان می‌بارید. شگفت‌انگیز و زیبا بود. نخستین‌بار بود که آسمان این‌چنین بخشنده این جواهرات را نصیب من می‌کرد. این احساس را قبلاً هم داشته‌ام.
Mahbod
۰
«امثال و حکم قدیمی کهنه نمی‌شن، این آدم‌ها هستند که زنگ می‌زنند.»
Mahbod
۰
«وقتی خواب‌ایم، آزادیم. در واقع آزادتر از زمانی که بیداریم. ممکن است شبیه فرشتگان باشیم چرا که تابع قوانین واقعیت نیستیم. هنگام خواب، قلمروِ ملزومات پس می‌کشد و راه می‌دهد به قلمروِ آزادی و ایگو تنها نقطهٔ مرجع ادراک و احساس می‌شود.»
Mahbod
۰