جلاد: صد در صد به همین علته قربان. و اما ناراحتی وجدان، گاه صبحها شروع میشه، ولی اکثر اوقات بعد از ظهرها. گاه با یه سردرد، گاه با چند آروغ بلند و ممتد. گاه با پریدن از خواب و گاه با پریدن توی آب. گاه با عطسه، گاه با سکسکه. گاه پیش از خستگی، گاه بعد از خستگی، و اون وقت که شروع شد، دیگه شروع شده. و پشت سرش، درد کمر و قولنج شکم، رودل و صفرای زیاد و بزاق فراوون، دودوی چشمها و راست شدن پشمها و آخر سر اختلال کامل حواس. و اما علاج همهی اینها، درآوردن یه چشمه قربان. یه دونه چشم!
حاکم: یه دونه چشم!
جلاد: بله قربونت گردم.
حاکم: چشم برای چی؟
جلاد: برای اینکه عدالت اجرا بشه.