حالا این مردم اگه از من بشنون که روی تکهسنگ کوچک و بیاهمیتی جا دارن که مدام در بینهایت به دور ستارهٔ دیگه در بین هزاران هزار ستارهٔ بیاهمیت دیگه میچرخه، چی میگن؟ پس معنای این صبر و تحمل و تن در دادن به فقر و تنگدستی چیه...؟ چه نتیجهای داره؟ پس دیگه اون کتاب مقدس که همهچیز رو توجیه کرده و شکنجه دیدن و عرق ریختن و صبر و گرسنگی و اطاعت مطلق رو ضروری دونسته به چه درد میخوره؟ یعنی حالا باید معلوم بشه که همهٔ اینها اشتباه بوده؟ نگاهشون مضطرب میشه، لقمهٔ فقر توی گلوشون خشک میشه و احساس میکنن به اونا خیانت شده!