جملات زیبا از متن کتاب دایره گچی قفقازی | طاقچه
تصویر جلد کتاب دایره گچی قفقازی
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب دایره گچی قفقازی

۳.۵(از ۱۶ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
برتولت برشت، حمید سمندریان
انتشارات: 
نشر قطره
categoryدسته‌بندی: 
نمایشنامه

۹۰,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۳۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

رفقا، چرا انسان وطن رو دوست داره؟ برای اینکه وطن نونش خوشمزه‌تره، آسمونش بلندتره، هواش خوشبوتره، نغمه‌هاش پرطنین‌تره و خاکش دوست‌داشتنی‌تره. مگه همین‌طور نیست؟
Màyn
۷
رفقا، چرا انسان وطن رو دوست داره؟ برای اینکه وطن نونش خوشمزه‌تره، آسمونش بلندتره، هواش خوشبوتره، نغمه‌هاش پرطنین‌تره و خاکش دوست‌داشتنی‌تره. مگه همین‌طور نیست؟
marfar
۳
خواننده: به هنگام فرار از چنگ سربازان زره‌پوش پس از بیست و دو روز پیاده‌روی در پای یخ‌های روان یانگا گروشه واخنادزه کودک را به فرزندی پذیرفت. نوازندگان: بی‌پناهی بی‌پناه دیگری را به فرزندی پذیرفت. در کنار یک نهر آب نیمه یخ‌بسته، گروشه واخنادزه چمباتمه زده و با مشت برای بچه آب برمی‌دارد. گروشه: حالا که هیچ‌کس تو رو نمی‌خواد باید خودم ورت دارم. چون در این روزها که به سیاهی آنان در سال‌های فقر نیست. چون در این روزها کسی تو را نپذیرفت، باید به من قناعت کنی.
ایران آزاد
۲
گروشه: سیمون، زن‌ها چه موقع اسمشونو عوض می‌کنن؟
Saleh Ghs
۲
وه چه کورند بزرگان، آنان همچو ابدیت می‌آیند و می‌روند. از سرهای خم‌شده، خود را بزرگ می‌پندارند. به مشت‌های مزدور اعتماد می‌کنند. و به نیروی زور خود که زمانی چنین دراز پایدار مانده است اتکا دارند. اما زمان دراز هرگز جاودانه نیست.
Màyn
۱
«تزار به رعیت‌هاش گفت من شما رو مثل پسر خودم دوست دارم و داد گردن تزارویچ پسرشو زدن».
کاربر ۸۶۷۳۴۹۹
۱
یه چیزی برای زیر ماتحتم بیار! (شائووا کتاب قانون را می‌آورد و آن را روی صندلی قضاوت قرار می‌دهد. آزداک می‌نشیند.)
Saleh Ghs
۱
گروشه: سیمون، زن‌ها چه موقع اسمشونو عوض می‌کنن؟ بذار واست توضیح بدم. بین من و تو هیچ اتفاقی نیفتاده بین من و تو همه‌چیز مثل اولشه، اینو باید از من باور کنی.
Saleh Ghs
۰
سیمون: (بلند) به قول معروف، خیاط‌ها رو می‌بردن دربار، پنبه‌دوزه هم راه افتاد. گفتن تو کجا می‌آیی؟ گفت منم اهل بخیه‌ام. آزداک: (باهیجان ضرب‌المثل سیمون را جواب می‌دهد.) یه دِه آباد بهتر از صد شهر خرابه.» سیمون: «ماهیگیره قلابشو ورداشت و به کرم گفت: امروز هوا خوبه می‌آی بریم ماهیگیری؟» آزداک: «نوکره گفت: ارباب خودمم و نوکر خودم. بعد چاقو رو ورداشت پاشو برید و انداخت دور». سیمون: «تزار به رعیت‌هاش گفت من شما رو مثل پسر خودم دوست دارم و داد گردن تزارویچ پسرشو زدن». آزداک: «بدترین دشمن یه دیوانه خودشه». سیمون: اما «گوز خودش بویی نمی‌شنوه».
Saleh Ghs
۰
مخلوط کردن چند جور شراب مختلف ممکنه کار غلطی باشه، ولی دانش کهنه و نو خیلی خوب باهم مخلوط می‌شن.
Saleh Ghs
۰
وقتی خانهٔ بزرگی ویران شود، کوچک‌های بی‌شماری هم فنا می‌شوند. آنان که از خوشبختی بزرگان سهمی نبردند، ای بسا که از بدبختی آنان سهم برند. کالسکه‌ای که به قعر پرتگاه می‌لغزد حیوانات بارکش عرق‌ریز را هم از جا می‌کند. و با خود به ورطهٔ هولناک می‌برد.
ارغوان
۰
وقتی خانهٔ بزرگی ویران شود، کوچک‌های بی‌شماری هم فنا می‌شوند. آنان که از خوشبختی بزرگان سهمی نبردند، ای بسا که از بدبختی آنان سهم برند.
behnaz
۰