پنجرهام رو به آفتاب است و صبحهای تابستان اگر هوا ابری نباشد، نور آفتاب من را شاداب و سرحال میکند. مهم نیست شب قبل تا چه ساعتی بیدار مانده باشم، از جایم بلند میشوم، صبحانه درست میکنم، تلویزیون میبینم، حمام میکنم. اگر قبل از ساعت شش باشد، معمولاً یک استکان چای میخورم و دوباره به تختم برمیگردم و تا ساعت هفت چرت میزنم و بعد در حالی که سرم سنگین شده بیدار میشوم.
اگر خانهی خواهرم مانده باشم تا زمانی که بچهها بیدارم کنند یا زمانی که خواهرم سر برسد، میخوابم. بستگی دارد کدام زودتر باشد. من سحرخیزم و شبها به محض اینکه سرم روی بالش برسد خوابیدهام.
امروز صبح از خواب میپرم، مثل اینکه یک ساعت زنگدار به من شوک الکتریکی داده باشد؛ هوای بیرون آفتابی نیست. پردهها را کنار میزنم. آسمان کبود است.